| جمع | biweeklies |
biweekly meeting
جلسه دو هفته یکبار
biweekly report
گزارش دو هفته یکبار
biweekly newsletter
خبرنامه دو هفته یکبار
biweekly updates
بهروزرسانیهای دو هفته یکبار
pay biweekly
پرداخت دو هفته یکبار
biweekly schedule
برنامه دو هفته یکبار
meet biweekly
قرار ملاقات دو هفته یکبار
biweekly payment plan
طرح پرداخت دو هفته یکبار
send biweekly emails
ارسال ایمیلهای دو هفته یکبار
biweekly review meeting
جلسه بررسی دو هفته یکبار
we have a biweekly meeting to discuss project updates.
ما یک جلسه دو هفتهای برای بحث در مورد بهروزرسانیهای پروژه داریم.
she receives her paycheck on a biweekly basis.
او حقوق خود را به صورت دو هفتهای دریافت میکند.
our team conducts biweekly reviews of our performance.
تیم ما بررسیهای دو هفتهای عملکرد ما را انجام میدهد.
the newsletter is sent out on a biweekly schedule.
خبرنامه به صورت دو هفتهای ارسال میشود.
he attends biweekly training sessions to improve his skills.
او در جلسات آموزشی دو هفتهای برای بهبود مهارتهای خود شرکت میکند.
biweekly reports help us track our progress effectively.
گزارشهای دو هفتهای به ما کمک میکنند تا پیشرفت خود را به طور مؤثر پیگیری کنیم.
we organize biweekly social events for team bonding.
ما رویدادهای اجتماعی دو هفتهای برای تقویت پیوند تیم سازماندهی میکنیم.
biweekly planning sessions ensure we stay on track.
جلسات برنامهریزی دو هفتهای اطمینان میدهند که ما در مسیر خود باقی میمانیم.
she has a biweekly appointment with her therapist.
او یک قرار ملاقات دو هفتهای با درمانگر خود دارد.
our biweekly check-ins help address any concerns promptly.
بررسیهای دو هفتهای ما به ما کمک میکند تا به سرعت به هر گونه نگرانی رسیدگی کنیم.
biweekly meeting
جلسه دو هفته یکبار
biweekly report
گزارش دو هفته یکبار
biweekly newsletter
خبرنامه دو هفته یکبار
biweekly updates
بهروزرسانیهای دو هفته یکبار
pay biweekly
پرداخت دو هفته یکبار
biweekly schedule
برنامه دو هفته یکبار
meet biweekly
قرار ملاقات دو هفته یکبار
biweekly payment plan
طرح پرداخت دو هفته یکبار
send biweekly emails
ارسال ایمیلهای دو هفته یکبار
biweekly review meeting
جلسه بررسی دو هفته یکبار
we have a biweekly meeting to discuss project updates.
ما یک جلسه دو هفتهای برای بحث در مورد بهروزرسانیهای پروژه داریم.
she receives her paycheck on a biweekly basis.
او حقوق خود را به صورت دو هفتهای دریافت میکند.
our team conducts biweekly reviews of our performance.
تیم ما بررسیهای دو هفتهای عملکرد ما را انجام میدهد.
the newsletter is sent out on a biweekly schedule.
خبرنامه به صورت دو هفتهای ارسال میشود.
he attends biweekly training sessions to improve his skills.
او در جلسات آموزشی دو هفتهای برای بهبود مهارتهای خود شرکت میکند.
biweekly reports help us track our progress effectively.
گزارشهای دو هفتهای به ما کمک میکنند تا پیشرفت خود را به طور مؤثر پیگیری کنیم.
we organize biweekly social events for team bonding.
ما رویدادهای اجتماعی دو هفتهای برای تقویت پیوند تیم سازماندهی میکنیم.
biweekly planning sessions ensure we stay on track.
جلسات برنامهریزی دو هفتهای اطمینان میدهند که ما در مسیر خود باقی میمانیم.
she has a biweekly appointment with her therapist.
او یک قرار ملاقات دو هفتهای با درمانگر خود دارد.
our biweekly check-ins help address any concerns promptly.
بررسیهای دو هفتهای ما به ما کمک میکند تا به سرعت به هر گونه نگرانی رسیدگی کنیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید