bizarrely

[ایالات متحده]/bɪˈzɑːrli/
[بریتانیا]/bəˈzɛərli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز عجیب یا غیرمعمولی.

عبارات و ترکیب‌ها

bizarrely enough

به طرز عجیبی

bizarrely similar

به طرز عجیبی مشابه

bizarrely quiet

به طرز عجیبی ساکت

bizarrely compelling

به طرز عجیبی قانع‌کننده

bizarrely charming

به طرز عجیبی جذاب

bizarrely coincidental

به طرز عجیبی همزمان

bizarrely superstitious

به طرز عجیبی خرافه‌پرست

bizarrely talented

به طرز عجیبی با استعداد

bizarrely successful

به طرز عجیبی موفق

bizarrely popular

به طرز عجیبی محبوب

جملات نمونه

she bizarrely decided to wear a winter coat in the summer.

او عجیب و غریب تصمیم گرفت در تابستان یک کت زمستانی بپوشد.

the movie ended bizarrely, leaving the audience confused.

فیلم به طرز عجیبی به پایان رسید و مخاطبان را گیج کرد.

he bizarrely chose to eat dessert before dinner.

او عجیب و غریب تصمیم گرفت قبل از شام دسر بخورد.

they bizarrely painted their house bright pink.

آنها عجیب و غریب خانه خود را به رنگ صورتی روشن نقاشی کردند.

the cat behaved bizarrely, chasing its own tail.

گربه عجیب و غریب رفتار می کرد و به دنبال دم خود می چرخید.

she bizarrely forgot her own birthday.

او عجیب و غریب تولد خود را فراموش کرد.

he bizarrely insisted on wearing socks with sandals.

او عجیب و غریب اصرار داشت جوراب با صندل بپوشد.

the weather changed bizarrely from sunny to snowing.

هوا عجیب و غریب از آفتابی به برفی تغییر کرد.

they bizarrely decided to hold the meeting at midnight.

آنها عجیب و غریب تصمیم گرفتند جلسه را در نیمه شب برگزار کنند.

her reaction was bizarrely calm during the chaos.

واکنش او در میان هرج و مرج عجیب و غریب آرام بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید