bizarrely enough
به طرز عجیبی
bizarrely similar
به طرز عجیبی مشابه
bizarrely quiet
به طرز عجیبی ساکت
bizarrely compelling
به طرز عجیبی قانعکننده
bizarrely charming
به طرز عجیبی جذاب
bizarrely coincidental
به طرز عجیبی همزمان
bizarrely superstitious
به طرز عجیبی خرافهپرست
bizarrely talented
به طرز عجیبی با استعداد
bizarrely successful
به طرز عجیبی موفق
bizarrely popular
به طرز عجیبی محبوب
she bizarrely decided to wear a winter coat in the summer.
او عجیب و غریب تصمیم گرفت در تابستان یک کت زمستانی بپوشد.
the movie ended bizarrely, leaving the audience confused.
فیلم به طرز عجیبی به پایان رسید و مخاطبان را گیج کرد.
he bizarrely chose to eat dessert before dinner.
او عجیب و غریب تصمیم گرفت قبل از شام دسر بخورد.
they bizarrely painted their house bright pink.
آنها عجیب و غریب خانه خود را به رنگ صورتی روشن نقاشی کردند.
the cat behaved bizarrely, chasing its own tail.
گربه عجیب و غریب رفتار می کرد و به دنبال دم خود می چرخید.
she bizarrely forgot her own birthday.
او عجیب و غریب تولد خود را فراموش کرد.
he bizarrely insisted on wearing socks with sandals.
او عجیب و غریب اصرار داشت جوراب با صندل بپوشد.
the weather changed bizarrely from sunny to snowing.
هوا عجیب و غریب از آفتابی به برفی تغییر کرد.
they bizarrely decided to hold the meeting at midnight.
آنها عجیب و غریب تصمیم گرفتند جلسه را در نیمه شب برگزار کنند.
her reaction was bizarrely calm during the chaos.
واکنش او در میان هرج و مرج عجیب و غریب آرام بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید