blacknesses

[ایالات متحده]/blæk(n)əsiz/
[بریتانیا]/blakˈnɛsiz/

ترجمه

n. حالت یا کیفیت سیاه بودن؛ تاریکی؛ طبیعت شیطانی یا بدخواه؛ شرارت.

جملات نمونه

in the depths of the forest, the blacknesses seemed to swallow all light.

در اعماق جنگل، سیاهی‌ها به نظر می‌رسیدند که تمام نور را می‌بلعند.

the artist used different shades to depict the blacknesses of the night sky.

هنرمند از سایه‌های مختلف برای به تصویر کشیدن سیاهی‌های آسمان شب استفاده کرد.

she felt a sense of dread in the blacknesses that surrounded her.

او در سیاهی‌هایی که او را احاطه کرده بودند، احساس ترس کرد.

exploring the blacknesses of the cave can be an exhilarating adventure.

کاوش در سیاهی‌های غار می‌تواند یک ماجراجویی هیجان‌انگیز باشد.

the blacknesses of the ocean at night are both beautiful and intimidating.

سیاهی‌های اقیانوس در شب هم زیبا و هم ترسناک هستند.

he spoke of the blacknesses in his past that haunted him.

او از سیاهی‌های گذشته‌اش که او را آزار می‌دادند، صحبت کرد.

the blacknesses of the universe are filled with mysteries yet to be uncovered.

سیاهی‌های جهان هستی پر از اسراری هستند که هنوز کشف نشده‌اند.

they navigated through the blacknesses, guided only by the stars.

آنها از میان سیاهی‌ها حرکت کردند و فقط به کمک ستارگان راهنمایی شدند.

in literature, blacknesses often symbolize despair and hopelessness.

در ادبیات، سیاهی‌ها اغلب نمادی از ناامیدی و یأس هستند.

the blacknesses of the night were pierced by the sudden flash of lightning.

سیاهی‌های شب با رعد و برق ناگهانی شکافته شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید