black coffee
قهوه سیاه
black cat
گربه سیاه
black hole
سیاهچاله
black sheep
گوسفند سیاه
black and white
سیاه و سفید
in black
در سیاهی
carbon black
مشکی کربنی
black hair
موهای سیاه
black tea
چای سیاه
black liquor
شراب سیاه
black box
جعبه سیاه
black pepper
فلفل سیاه
in the black
در سیاهی
black eye
خار چشم
black sea
دریای سیاه
black market
بازار سیاه
black man
مرد سیاه پوست
black cherry
گیلاس سیاه
black bear
خرس سیاه
black belt
کمربند مشکی
black horse
اسب سیاه
black is in zugzwang.
سیاه در وضعیت اجبار قرار دارد.
ivory black (=black ivory)
مشکی آیوری (=مشکی آیوری)
black propaganda; black radio transmissions.
تبلیغات سیاه؛ پخش رادیویی سیاه.
the black sheep of the family.
بز سیاه خانواده.
an unemployment black spot.
منطقه سیاه بیکاری.
an accident black spot.
نقطه حادثه ساز
a black filly by Goldfuerst.
یک مادی سیاه متعلق به Goldfuerst.
a fuzz of black hair.
ریشهای از موهای سیاه.
an incipient black eye.
کبودی چشم در حال شروع.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید