feeling the blahs
احساس بیحالی
in the blahs
در حال بیحالی
blahs and boredom
بیحالی و کسالت
blahs and slump
بیحالی و افت
fight the blahs
مقابله با بیحالی
blahs setting in
بیحالی در حال شروع است
sometimes i just feel the blahs on a rainy day.
گاهی اوقات فقط احساس بیحالی میکنم در یک روز بارانی.
after the holidays, everyone seems to get the blahs.
بعد از تعطیلات، به نظر میرسد همه دچار بیحالی میشوند.
she tried to shake off the blahs by going for a walk.
او سعی کرد با رفتن به پیادهروی، بیحالی را از خود دور کند.
he often complains about having the blahs at work.
او اغلب در مورد داشتن بیحالی در محل کار شکایت میکند.
listening to music helps me get over the blahs.
گوش دادن به موسیقی به من کمک میکند تا از بیحالی عبور کنم.
when i have the blahs, i like to watch comedies.
وقتی دچار بیحالی میشوم، دوست دارم فیلمهای کمدی تماشا کنم.
she felt the blahs creeping in after a long week.
او احساس کرد بیحالی بعد از یک هفته طولانی در حال رخنه کردن است.
to beat the blahs, he decided to try a new hobby.
برای شکست دادن بیحالی، او تصمیم گرفت یک سرگرمی جدید را امتحان کند.
sometimes a good book can help with the blahs.
گاهی اوقات یک کتاب خوب میتواند به مقابله با بیحالی کمک کند.
she suggested a movie night to combat the blahs.
او پیشنهاد کرد برای مقابله با بیحالی، یک شب تماشای فیلم داشته باشند.
feeling the blahs
احساس بیحالی
in the blahs
در حال بیحالی
blahs and boredom
بیحالی و کسالت
blahs and slump
بیحالی و افت
fight the blahs
مقابله با بیحالی
blahs setting in
بیحالی در حال شروع است
sometimes i just feel the blahs on a rainy day.
گاهی اوقات فقط احساس بیحالی میکنم در یک روز بارانی.
after the holidays, everyone seems to get the blahs.
بعد از تعطیلات، به نظر میرسد همه دچار بیحالی میشوند.
she tried to shake off the blahs by going for a walk.
او سعی کرد با رفتن به پیادهروی، بیحالی را از خود دور کند.
he often complains about having the blahs at work.
او اغلب در مورد داشتن بیحالی در محل کار شکایت میکند.
listening to music helps me get over the blahs.
گوش دادن به موسیقی به من کمک میکند تا از بیحالی عبور کنم.
when i have the blahs, i like to watch comedies.
وقتی دچار بیحالی میشوم، دوست دارم فیلمهای کمدی تماشا کنم.
she felt the blahs creeping in after a long week.
او احساس کرد بیحالی بعد از یک هفته طولانی در حال رخنه کردن است.
to beat the blahs, he decided to try a new hobby.
برای شکست دادن بیحالی، او تصمیم گرفت یک سرگرمی جدید را امتحان کند.
sometimes a good book can help with the blahs.
گاهی اوقات یک کتاب خوب میتواند به مقابله با بیحالی کمک کند.
she suggested a movie night to combat the blahs.
او پیشنهاد کرد برای مقابله با بیحالی، یک شب تماشای فیلم داشته باشند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید