blamed

[ایالات متحده]/bleɪmd/
[بریتانیا]/blɑːmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مسئول دانستن کسی یا چیزی برای چیزی بد که اتفاق افتاده است؛ انتقاد کردن از کسی به خاطر انجام کار نادرست.

عبارات و ترکیب‌ها

blamed for something

سرزنش شده برای چیزی

unfairly blamed

به ناحق سرزنش شده

جملات نمونه

he blamed his mistakes on the weather.

او اشتباهات خود را به خاطر شرایط آب و هوایی مقصر دانست.

she was blamed for the team's loss.

او به خاطر باخت تیم مقصر شناخته شد.

the manager blamed the delay on technical issues.

مدیر تاخیر را به مشکلات فنی نسبت داد.

they blamed each other for the misunderstanding.

آنها یکدیگر را به خاطر سوء تفاهم مقصر دانستند.

he felt unfairly blamed for the incident.

او احساس می‌کرد که به ناحق به خاطر این حادثه مقصر شناخته شده است.

the government was blamed for the economic crisis.

دولت به خاطر بحران اقتصادی مقصر شناخته شد.

she blamed her tiredness on lack of sleep.

او خستگی خود را به کمبود خواب نسبت داد.

many people blamed the media for spreading rumors.

بسیاری از مردم رسانه ها را به خاطر انتشار شایعات مقصر دانستند.

he blamed himself for not studying harder.

او خود را به خاطر نخواندن بیشتر سرزنش کرد.

they blamed the failure on poor planning.

آنها شکست را به برنامه ریزی ضعیف نسبت دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید