blancmanges

[ایالات متحده]/blæŋˈmɑːnʒ/
[بریتانیا]/blankˈmɑːndʒ/

ترجمه

n. دسر شیرین شده‌ای که با شیر تهیه می‌شود و معمولاً با میوه یا ادویه طعم‌دار می‌شود و معمولاً سرد سرو می‌شود.

جملات نمونه

she made delicious vanilla blancmanges for dessert.

او بلانمانژ وانیلی خوشمزه برای دسر درست کرد.

blancmanges are often served with fruit coulis.

بلانمانژها اغلب با سس میوه سرو می شوند.

he decided to try making chocolate blancmanges.

او تصمیم گرفت درست کردن بلانمانژ شکلاتی را امتحان کند.

they enjoyed a classic blancmange at the restaurant.

آنها از خوردن بلانمانژ کلاسیک در رستوران لذت بردند.

blancmanges can be flavored with various ingredients.

بلانمانژها را می توان با مواد مختلف طعم دار کرد.

she garnished the blancmange with fresh berries.

او بلانمانژ را با توت های تازه تزئین کرد.

making blancmanges requires a few simple ingredients.

برای درست کردن بلانمانژها به چند ماده ساده نیاز است.

he prefers his blancmanges chilled and creamy.

او ترجیح می دهد بلانمانژهای خود سرد و خامه‌ای باشد.

blancmanges are a popular choice for summer parties.

بلانمانژها یک انتخاب محبوب برای مهمانی های تابستانی هستند.

she learned to make blancmanges from her grandmother.

او یاد گرفت بلانمانژ درست کند از مادربزرگش.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید