blinked blearily
چشمک زد با حالتی خسته
She blinked blearily as she tried to focus on the alarm clock.
او با پلکانی خسته سعی کرد روی ساعت زنگدار تمرکز کند.
He stumbled blearily into the kitchen, desperate for a cup of coffee.
او به صورت خسته و گیج بهار به آشپزخانه رفت و برای یک فنجان قهوه مشتاق بود.
He answered the phone blearily, not fully awake yet.
او با پلکانی خسته به تلفن پاسخ داد، هنوز کاملاً بیدار نشده بود.
She looked at her reflection in the mirror blearily, trying to wake up fully.
او با پلکانی خسته به انعکاس خود در آینه نگاه کرد و سعی کرد کاملاً از خواب بیدار شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید