blinding

[ایالات متحده]/'blaɪndɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سنگریزه‌ها
adj. فوق‌العاده درخشان; باعث می‌شود که کسی توانایی دیدن واضح را از دست بدهد.

عبارات و ترکیب‌ها

blinding light

نور خیره‌کننده

blinding speed

سرعت خیره‌کننده

blinding layer

لایه خیره‌کننده

blinding concrete

بتن خیره‌کننده

جملات نمونه

a massive explosion with a blinding flash of light.

یک انفجار بزرگ با یک نور خیره‌کننده

I've got a blinding headache.

من سردرد وحشتناکی دارم.

a bright, nay a blinding light

یک نور روشن، نه، یک نور خیره‌کننده

in a blinding flash , everything fell into place.

در یک چشم به هم زدن، همه چیز سر جای خود قرار گرفت.

I woke up with the blinding realization that it was time to go.

با درک وحشتناک که وقت رفتن بود از خواب بیدار شدم.

she trudged through blinding snow.

او در برف سنگین و خیره‌کننده به سختی راه می‌رفت.

There was a lot of effing and blinding going on.

صحنه ای از فحاشی و خیره کنندگی وجود داشت.

I could see the bombs blinding along above the roof tops.

می‌توانستم بمب‌ها را در بالای پشت‌بام‌ها ببینم.

he denied Norwich victory with two blinding saves.

او با دو مهارة خیره کننده پیروزی نورویچ را از آن خود کرد.

She stared after him as he left her, tears blinding her eyes.

او نگاهش را به سمت او کرد وقتی که او را ترک کرد، اشک‌هایش چشمانش را خیره کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید