blinding light
نور خیرهکننده
blinding speed
سرعت خیرهکننده
blinding layer
لایه خیرهکننده
blinding concrete
بتن خیرهکننده
a massive explosion with a blinding flash of light.
یک انفجار بزرگ با یک نور خیرهکننده
I've got a blinding headache.
من سردرد وحشتناکی دارم.
a bright, nay a blinding light
یک نور روشن، نه، یک نور خیرهکننده
in a blinding flash , everything fell into place.
در یک چشم به هم زدن، همه چیز سر جای خود قرار گرفت.
I woke up with the blinding realization that it was time to go.
با درک وحشتناک که وقت رفتن بود از خواب بیدار شدم.
she trudged through blinding snow.
او در برف سنگین و خیرهکننده به سختی راه میرفت.
There was a lot of effing and blinding going on.
صحنه ای از فحاشی و خیره کنندگی وجود داشت.
I could see the bombs blinding along above the roof tops.
میتوانستم بمبها را در بالای پشتبامها ببینم.
he denied Norwich victory with two blinding saves.
او با دو مهارة خیره کننده پیروزی نورویچ را از آن خود کرد.
She stared after him as he left her, tears blinding her eyes.
او نگاهش را به سمت او کرد وقتی که او را ترک کرد، اشکهایش چشمانش را خیره کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید