blini

[ایالات متحده]/ˈbliːni/
[بریتانیا]/ˈblini/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پنکیک نازک، به ویژه یک نوع روسی که با انواع تزیینات سرو می‌شود.
Word Forms
جمعblinis

عبارات و ترکیب‌ها

blini pancakes

پنکیک بلینی

stack of blini

یک دسته بلینی

blini for breakfast

بلینی برای صبحانه

traditional blini recipe

دستورالعمل سنتی بلینی

جملات نمونه

blini are a traditional russian dish.

بلغوری یک غذای سنتی روسی است.

you can serve blini with sour cream.

می‌توانید بلینی را با خامه ترش سرو کنید.

many people enjoy blini during holidays.

بسیاری از مردم بلینی را در تعطیلات میل می‌کنند.

blini can be filled with various toppings.

می‌توان بلینی را با انواع مواد روی آن پر کرد.

learning to make blini takes practice.

یادگیری درست کردن بلینی نیاز به تمرین دارد.

blini are often served at festive gatherings.

بلینی اغلب در گردهمایی‌های جشن سرو می‌شود.

she topped her blini with caviar.

او بلینی خود را با خاویار پوشاند.

blini can be sweet or savory.

بلینی می‌تواند شیرین یا شور باشد.

he learned the blini recipe from his grandmother.

او دستورالعمل بلینی را از مادربزرگش یاد گرفت.

blini are popular in eastern european cuisine.

بلینی در آشپزی اروپای شرقی محبوب است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید