blithesome

[ایالات متحده]/ˈblɪθsəʊm/
[بریتانیا]/ˈblɪθˌsoʊm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شاد و خوشحال؛ پر از شادی.

عبارات و ترکیب‌ها

blithesome spirit

روح شاد

a blithesome dance

رقص شاد

blithesome laughter

خنده های شاد

a blithesome tune

ملودی شاد

blithesome disposition

طبع شاد

a blithesome mood

حالت شاد

a blithesome celebration

جشن شاد

blithesome greeting

سلام شاد

جملات نمونه

the blithesome children played in the park.

کودکان شادمان در پارک بازی کردند.

her blithesome laughter filled the room.

خنده های شادمانه او اتاق را پر کرد.

they had a blithesome attitude towards life.

آنها نگرشی شادمانه نسبت به زندگی داشتند.

the blithesome melody lifted everyone's spirits.

ملودی شادمانه روحیه همه را بالا برد.

his blithesome nature made him popular among friends.

طبع شادمانه او باعث محبوبیتش در بین دوستان شد.

we enjoyed a blithesome picnic by the lake.

ما از یک پیک نیک شادمانه کنار دریاچه لذت بردیم.

the blithesome atmosphere at the party was contagious.

فضای شادمانه در مهمانی مسری بود.

she danced with a blithesome spirit.

او با روحی شادمانه رقصید.

his blithesome remarks lightened the mood.

اظهارات شادمانه او فضا را تلطیف کرد.

they shared a blithesome moment under the stars.

آنها یک لحظه شادمانه زیر نور ستارگان به اشتراک گذاشتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید