blooding

[ایالات متحده]/blʌd/
[بریتانیا]/blʌd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خون، مایعی که در قلب، شریان‌ها، مویرگ‌ها و رگ‌ها گردش می‌کند؛ نسل خون
vt. خون کشیدن از؛ به یک فرد تجربه دادن

عبارات و ترکیب‌ها

Blood donation

اهدای خون

Blood transfusion

انتقال خون

Blood type

گروه خونی

Blood pressure

فشار خون

Blood test

آزمایش خون

in blood

در خون

blood circulation

گردش خون

blood flow

جریان خون

high blood

فشار خون بالا

blood sugar

قند خون

blood vessel

عروق خونی

high blood pressure

فشار خون بالا

blood stasis

ایستادگی خون

flesh and blood

گوشت و خون

blood glucose

قند خون

in the blood

در خون

red blood

خون قرمز

peripheral blood

خون محیطی

blood supply

تامین خون

blood cell

سلول خونی

low blood pressure

فشار خون پایین

cord blood

خون بند ناف

blood fat

چربی خون

جملات نمونه

a lingual blood vessel

یک رگ خونی زبانی

a low blood count.

افت تعداد گلبول‌های قرمز خون

a smudge of blood on the floor.

لکه‌ای خون روی زمین

a trail of blood on the grass.

ردپای خون روی چمن

a dilatation of blood vessels

اتساع عروق خونی

the incurrent blood vessels

رگ‌های خونی ورودی

spend blood and treasure

هزینه کردن خون و گنج

a circumflex blood vessel.

رگ خونی دایره‌ای

an afflux of blood to the head.

جریان خون به سر

the affluence of blood to the heart

برخورد خون به قلب

an autochthonous blood clot.

گرفتگی خون خودآئینی

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید