silk blouse
بلوز ابریشمی
button-up blouse
بلوز دکمهدار
floral blouse
بلوز گلدار
the must-have blouse of the season.
بلاوی ضروری این فصل
The shirt and blouse are a perfect match.
پیراهن و بلوز با هم مطابقت کامل دارند.
an airy organdy blouse;
حالت سبک و زنانه پارچه ارگاندی
a blouse with a high ruffled neck.
یک بلوز با یقه چیندار بلند.
The blouse buttons up the back.
بلوز از پشت دکمه میشود.
Your blouse has rucked up at the back.
بلوز شما از پشت جمع شده است.
the blouse has a fitted bodice.
بلوز دارای قسمت بالایی متناسب است.
I don't have time to wash a blouse out every night.
وقت ندارم هر شب یک بلوز را بشویم.
a flower-sprigged blouse with a white collar.
یک بلوز گلدار با یقه سفید.
The new coats blouse gracefully above the hip line.
کتهای جدید به طور مؤدبانه بالای خط لگن بلوز میشوند.
This fuchsia ruche chiffon blouse is a little too dramatic.
این بلوز شیفون روچه فوشیا کمی اغراقآمیز است.
A yellow blouse goes with her blonde hair.
یک بلوز زرد با موهای بلوندش هماهنگ است.
Her blouse and skirt match up nicely.
بلوز و دامن او به خوبی با هم هماهنگ است.
Will you please mend the sleeve of my blouse?
آیا لطفاً آستین بلوز من را تعمیر میکنید؟
Her blouse has a ruffle of lace around the neck.
بلوز او دارای یک حاشیه حریر در اطراف گردن است.
I bloused my trousers over my boots.
شلوارم را روی چکمههایم بلوز کردم.
she wore an ivory silk blouse, frothing at neck and cuffs.
او یک بلوز ابریشم ایوری پوشیده بود، در گردن و مچ دست حبابدار.
Trousers are not blouseed over the shoes today.
امروز شلوارها روی کفشها بلوز نشدهاند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید