bluestockings

[ایالات متحده]/ˈblʊˌstɒkɪŋz/
[بریتانیا]/ˈblʊˌstɑːkɪŋz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زنی که به عنوان فردی بیش از حد روشنفکر یا دانشمند در نظر گرفته می‌شود، به ویژه کسی که فمینیست یا حق رأی‌خواه است.; تاریخی، یک اصطلاح توهین‌آمیز برای زنانی که جوراب‌های آبی می‌پوشیدند به عنوان نماد هوش و دانش خود.

جملات نمونه

the bluestockings of the 18th century were known for their intellectual pursuits.

بلوباستوک‌هاي قرن هجدهم به خاطر追求های فكري خود شناخته مي شدند.

many bluestockings challenged traditional gender roles.

بسياري از بلوباستوک‌ها نقش‌های جنسيتي سنتي را به چالش کشيدند.

she was considered a bluestocking due to her love of literature.

به دليل علاقه او به ادبيات، او بلوباستوک در نظر گرفته شد.

the bluestocking movement promoted women's education.

جنبش بلوباستوک آموزش زنان را ترويج کرد.

in the salon, the bluestockings engaged in lively discussions.

در سالون، بلوباستوک‌ها در بحث‌های پر جنب و جوش شرکت کردند.

her bluestocking tendencies made her a role model for young women.

گرایشات بلوباستوک او باعث شد که الگويي براي زنان جوان باشد.

the bluestockings often held literary gatherings.

بلوباستوک‌ها اغلب گردهمایی‌های ادبی برگزار می‌کردند.

as a bluestocking, she valued knowledge over fashion.

به عنوان یک بلوباستوک، او دانش را بر لباس ترجیح می‌داد.

the bluestockings of her time were influential in shaping society.

بلوباستوک‌های زمان او در شکل دادن به جامعه تأثیرگذار بودند.

being a bluestocking was sometimes seen as controversial.

گاهی اوقات بلوباستوک بودن بحث‌برانگیز تلقی می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید