bluffly admit
اذعان کردن به شوهت
bluffly claim
ادعای اغراقآمیز کردن
bluffly deny
انکار کردن به شوهت
bluffly respond
پاسخ دادن به شوهت
bluffly assure
اطمینان دادن به شوهت
bluffly negotiate
مذاکره کردن به شوهت
bluffly threaten
تهدید کردن به شوهت
bluffly boast
به شوهت افتخار کردن
bluffly apologize
عذرخواهی کردن به شوهت
he spoke bluffly about his achievements.
او با اعتماد کاذب در مورد دستاوردهای خود صحبت کرد.
she bluffly claimed to be the best in the class.
او با اعتماد کاذب ادعا کرد که بهترین در کلاس است.
they bluffly exaggerated their success to impress others.
آنها با اعتماد کاذب موفقیت خود را اغراق کردند تا دیگران را تحت تأثیر قرار دهند.
he bluffly challenged anyone to prove him wrong.
او با اعتماد کاذب هر کسی را به اثبات اشتباهش به چالش کشید.
she bluffly insisted that she could finish the project alone.
او با اعتماد کاذب اصرار داشت که می تواند پروژه را به تنهایی به پایان برساند.
he bluffly boasted about his connections in the industry.
او با اعتماد کاذب در مورد ارتباطات خود در صنعت صحبت کرد.
they bluffly predicted a major win for their team.
آنها با اعتماد کاذب پیش بینی کردند که تیم آنها یک پیروزی بزرگ خواهد داشت.
she spoke bluffly, trying to cover her insecurities.
او با اعتماد کاذب صحبت کرد و سعی کرد ناامنی های خود را پنهان کند.
he bluffly dismissed the concerns of his colleagues.
او با اعتماد کاذب نگرانی های همکاران خود را نادیده گرفت.
they bluffly claimed to have insider information.
آنها با اعتماد کاذب ادعا کردند که اطلاعات داخلی دارند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید