boke down
از هم پاشیدن
boke up
از هم جدا شدن
boke about something
در مورد چیزی ناراحت بودن
boke with someone
با کسی ناراحت بودن
boke about
در مورد ناراحت بودن
boke to someone
به کسی ناراحت بودن
boke together
با هم ناراحت بودن
boke and laugh
ناراحت و خندیدن
he decided to boke the meeting for a more casual discussion.
او تصمیم گرفت جلسه را به منظور بحث غیررسمیتر کنسل کند.
she always tries to boke her plans when things get too serious.
او همیشه سعی میکند برنامههای خود را کنسل کند وقتی که اوضاع خیلی جدی میشود.
let's boke the rules and have some fun tonight.
بیایید قوانین را نادیده بگیریم و امشب خوش بگذرانیم.
they tend to boke the conversation with jokes.
آنها معمولاً مکالمه را با شوخیها کنسل میکنند.
he suggested to boke the tension with a light-hearted comment.
او پیشنهاد کرد تنش را با یک اظهار نظر شوخطبعانه کنسل کنند.
she likes to boke the monotony of her daily routine.
او دوست دارد یکنواختی برنامه روزانه خود را بشکند.
to boke the ice, he offered everyone a drink.
تا یخ را بشکند، او به همه نوشیدنی پیشنهاد داد.
we should boke the pattern and try something new.
ما باید الگو را بشکنیم و چیز جدیدی را امتحان کنیم.
it's important to boke the silence in awkward situations.
در شرایط ناخوشایند، شکستن سکوت مهم است.
he often boke the news with a humorous twist.
او اغلب اخبار را با یک پیچش طنزآمیز اعلام میکند.
boke down
از هم پاشیدن
boke up
از هم جدا شدن
boke about something
در مورد چیزی ناراحت بودن
boke with someone
با کسی ناراحت بودن
boke about
در مورد ناراحت بودن
boke to someone
به کسی ناراحت بودن
boke together
با هم ناراحت بودن
boke and laugh
ناراحت و خندیدن
he decided to boke the meeting for a more casual discussion.
او تصمیم گرفت جلسه را به منظور بحث غیررسمیتر کنسل کند.
she always tries to boke her plans when things get too serious.
او همیشه سعی میکند برنامههای خود را کنسل کند وقتی که اوضاع خیلی جدی میشود.
let's boke the rules and have some fun tonight.
بیایید قوانین را نادیده بگیریم و امشب خوش بگذرانیم.
they tend to boke the conversation with jokes.
آنها معمولاً مکالمه را با شوخیها کنسل میکنند.
he suggested to boke the tension with a light-hearted comment.
او پیشنهاد کرد تنش را با یک اظهار نظر شوخطبعانه کنسل کنند.
she likes to boke the monotony of her daily routine.
او دوست دارد یکنواختی برنامه روزانه خود را بشکند.
to boke the ice, he offered everyone a drink.
تا یخ را بشکند، او به همه نوشیدنی پیشنهاد داد.
we should boke the pattern and try something new.
ما باید الگو را بشکنیم و چیز جدیدی را امتحان کنیم.
it's important to boke the silence in awkward situations.
در شرایط ناخوشایند، شکستن سکوت مهم است.
he often boke the news with a humorous twist.
او اغلب اخبار را با یک پیچش طنزآمیز اعلام میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید