bombsites

[ایالات متحده]/ˈbɒmˌsaɪt/
[بریتانیا]/ˈbɑːmˌsaɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ناحیه‌ای که بمب در آن منفجر شد یا منفجر گردید.

عبارات و ترکیب‌ها

bombsite investigation

بازرسی محل بمب

a former bombsite

یک محل بمب سابق

cleared the bombsite

پاکسازی محل بمب

secure the bombsite

ایمن کردن محل بمب

abandoned bombsite

محل بمب رها شده

bombsite remains

آثار محل بمب

جملات نمونه

the soldiers searched the bombsite for any survivors.

سربازان محل انفجار را برای یافتن بازماندگان جستجو کردند.

investigators examined the bombsite for clues.

تحقیقات‌گران محل انفجار را برای یافتن سرنخ بررسی کردند.

the bombsite was cordoned off by the police.

محل انفجار توسط پلیس قرنطینه شد.

rescue teams arrived at the bombsite quickly.

تیم‌های امدادی به سرعت در محل انفجار رسیدند.

they found evidence of explosives at the bombsite.

آنها شواهدی از مواد منفجره در محل انفجار یافتند.

the bombsite was a scene of devastation.

محل انفجار صحنه‌ای از ویرانی بود.

local authorities are investigating the bombsite.

مقامات محلی در حال تحقیق در مورد محل انفجار هستند.

witnesses described the chaos at the bombsite.

شهود هرج و مرج در محل انفجار را توصیف کردند.

security measures were heightened around the bombsite.

تمهیدات امنیتی در اطراف محل انفجار تشدید شد.

the bombsite was cleared for further investigation.

محل انفجار برای تحقیقات بیشتر پاکسازی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید