bonavist

[ایالات متحده]/bəˈnævɪst/
[بریتانیا]/buh-NAV-ist/

ترجمه

n. شخصی که به دکترین حسن نیت به عنوان اصل بنیادین طبیعت انسانی و جامعه اعتقاد دارد؛ لوبیای سنبل الطیب
Word Forms
جمعbonavists

عبارات و ترکیب‌ها

bonavist perspective

دیدگاه بناویست

a bonavist approach

رویکرد بناویست

bonavist outlook

نگاه بناویست

a bonavist attitude

نگرش بناویست

bonavist thinking

تفکر بناویست

bonavist ideals

ایده‌آل‌های بناویست

bonavist solutions

راه حل‌های بناویست

embracing bonavist principles

پذیرش اصول بناویست

جملات نمونه

she had a bonavist during her vacation in italy.

او در تعطیلات خود در ایتالیا یک تجربه خوب داشت.

his bonavist inspired him to pursue a career in art.

تجربه خوب او او را به دنبال یک شغل در هنر تشویق کرد.

they shared a bonavist that they would never forget.

آنها یک تجربه خوب را به اشتراک گذاشتند که هرگز فراموش نخواهند کرد.

after the bonavist, she felt rejuvenated and happy.

بعد از تجربه خوب، او احساس تجدید قوا و خوشحالی کرد.

his stories about the bonavist always captivated the audience.

داستان‌های او درباره تجربه خوب همیشه مخاطبان را مجذوب می‌کرد.

we planned a trip to create a bonavist together.

ما برنامه ریزی کردیم تا یک سفر برای ایجاد یک تجربه خوب با هم برویم.

she often reminisces about the bonavist they had last summer.

او اغلب به تجربه خوب که تابستان گذشته داشتند فکر می‌کند.

the bonavist at the festival was unforgettable.

تجربه خوب در جشنواره فراموش نشدنی بود.

finding joy in small things is a true bonavist.

پیدا کردن شادی در چیزهای کوچک یک تجربه خوب واقعی است.

his bonavist was a turning point in his life.

تجربه خوب او یک نقطه عطف در زندگی او بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید