pick someone's bones
کندن استخوانهای کسی
to the bone
تا مغز استخوان
bone dry
کاملا خشک
in one's bones
در اعماق وجود
the bare bones
اساس و پایه
bone up on
برای امتحان آماده شدن
she has a collection of ancient bones.
او مجموعهای از استخوانهای باستانی دارد.
the doctor examined the patient's bones.
پزشک استخوانهای بیمار را معاینه کرد.
he broke several bones in the accident.
او در اثر حادثه چندین استخوان شکست.
the dog buried its bones in the backyard.
سگ استخوانهای خود را در حیاط پشتی دفن کرد.
we learned about human bones in biology class.
ما در کلاس زیستشناسی در مورد استخوانهای انسان یاد گرفتیم.
she felt a chill run down her bones.
او احساس کرد که لرزه از استخوانهایش پایین میآید.
he has a strong belief in the healing of bones.
او باور قوی به ترمیم استخوانها دارد.
the archaeologist discovered dinosaur bones.
باستانشناس استخوانهای دایناسورها را کشف کرد.
she has a knack for telling spooky stories about bones.
او استعداد خاصی در تعریف داستانهای ترسناک در مورد استخوانها دارد.
they used bones to create tools in ancient times.
آنها از استخوانها برای ساختن ابزار در زمانهای قدیم استفاده میکردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید