bones

[ایالات متحده]/bəʊnz/
[بریتانیا]/bohnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اسکلت یک بدن؛ چارچوب قطعات سخت که از بدن هر حیوانی حمایت می‌کند و عمدتاً از غضروف و استخوان تشکیل شده است؛ بقایای یک جسد مرده.
v. استخوان‌ها را از (چیزی) خارج کردن؛ به شدت بر روی چیزی تمرکز کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

pick someone's bones

کندن استخوان‌های کسی

to the bone

تا مغز استخوان

bone dry

کاملا خشک

in one's bones

در اعماق وجود

the bare bones

اساس و پایه

bone up on

برای امتحان آماده شدن

جملات نمونه

she has a collection of ancient bones.

او مجموعه‌ای از استخوان‌های باستانی دارد.

the doctor examined the patient's bones.

پزشک استخوان‌های بیمار را معاینه کرد.

he broke several bones in the accident.

او در اثر حادثه چندین استخوان شکست.

the dog buried its bones in the backyard.

سگ استخوان‌های خود را در حیاط پشتی دفن کرد.

we learned about human bones in biology class.

ما در کلاس زیست‌شناسی در مورد استخوان‌های انسان یاد گرفتیم.

she felt a chill run down her bones.

او احساس کرد که لرزه از استخوان‌هایش پایین می‌آید.

he has a strong belief in the healing of bones.

او باور قوی به ترمیم استخوان‌ها دارد.

the archaeologist discovered dinosaur bones.

باستان‌شناس استخوان‌های دایناسورها را کشف کرد.

she has a knack for telling spooky stories about bones.

او استعداد خاصی در تعریف داستان‌های ترسناک در مورد استخوان‌ها دارد.

they used bones to create tools in ancient times.

آنها از استخوان‌ها برای ساختن ابزار در زمان‌های قدیم استفاده می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید