bony fingers
انگشتان استخوانی
bony structure
ساختار استخوانی
bony fish
ماهی استخوانی
bony face
چهره استخوانی
bony hands
دستهای استخوانی
bony frame
بدنه استخوانی
bony skeleton
اسکلت استخوانی
bony protrusions
برآمدگیهای استخوانی
bony landmarks
نقاط استخوانی
bony growths
رشد استخوانی
a bony fillet of fish.
یک تکه ماهی استخوانی
Bony models and gaudery.
مدل های استخوانی و گودری
That steak is bony and difficult to eat.
آن استیک استخوانی و خوردن آن دشوار است.
the bony face of a cadaver
چهره استخوانی یک جسد
the bony plates that protect turtles and tortoises.
صفحات استخوانی که لاکپشتها و Testudines را محافظت میکنند.
he held up his bony fingers.
او انگشتان استخوانی خود را بالا آورد.
ribby, bony-rumped, horned cattle.
گاوهای دندانه دار، با باسن استخوانی و شاخ دار.
endocarp hard, bony, surface usually lacunose.
سطح داخلی سخت و استخوانی، معمولاً سوراخ دار.
bony fish: the vast majority of living fish belong here.
ماهیهای استخوانی: اکثریت قریب به یقین ماهیهای زنده در اینجا تعلق دارند.
the fused bony plates protect the tortoise's soft parts.
صفحات استخوانی منحصربهفرد از قسمتهای نرم لاکپشت محافظت میکنند.
the old man's thin, bony shanks showed through his trousers.
ساق های استخوانی و باریک مرد پیر از زیر شلوارهای او نمایان بود.
sclerite Bony upper layer lying on the fibrillary plate of a teleost scale.
اسکلرایت لایه بالایی استخوانی که روی صفحه فیبریلاری مقیاس یک ماهی استخوانی قرار دارد.
a large bony plate in the anterior third of the space between the lower jaws, in the bowfin.
یک صفحه استخوانی بزرگ در یک سوم قدامی فضای بین چانه ها، در bowfin.
Dystopy bone fracture should be replaced and fixed in time to prevent bony deformity.
شکستگی استخوان در دیستوپی باید به موقع جایگزین و ثابت شود تا از تغییر شکل استخوانی جلوگیری شود.
operculum Bony gill cover; comprised of four bones: opercle, preopercle, interopercle and subopercle.
اپراکulum پوشش آبشش استخوانی؛ از چهار استخوان تشکیل شده است: اپراکulum، پرآپراکulum، اینتراپرکulum و ساباپراکulum.
lecithotrophic larva A planktonic-dispersing larva that lives off yolk supplied via the egg, as in most bony fish.
لارو لکیتوتروفیک یک لارو پراکنده کننده پلانکتونی که از زرده تغذیه میکند که از طریق تخم تامین میشود، همانطور که در بیشتر ماهیهای استخوانی است.
Orbital meningocele is a rare congenital anomaly with cystic herniation of meninges caused by a bony defect of the cranio-orbital bone.
منینگو سل اوربیتال یک ناهنجاری مادرزادی نادر با هیرناسیون کیستیک مننژ ناشی از نقص استخوانی در استخوان کرانیو اوربیتال است.
osteocranium The bony part of the skull, becoming more developed as the cartilaginous elements ossify during development or evolution.
استئوکورانیوم قسمت استخوانی جمجمه است که با رسوب عناصر غضروفی در طول رشد یا تکامل بیشتر توسعه مییابد.
bony fingers
انگشتان استخوانی
bony structure
ساختار استخوانی
bony fish
ماهی استخوانی
bony face
چهره استخوانی
bony hands
دستهای استخوانی
bony frame
بدنه استخوانی
bony skeleton
اسکلت استخوانی
bony protrusions
برآمدگیهای استخوانی
bony landmarks
نقاط استخوانی
bony growths
رشد استخوانی
a bony fillet of fish.
یک تکه ماهی استخوانی
Bony models and gaudery.
مدل های استخوانی و گودری
That steak is bony and difficult to eat.
آن استیک استخوانی و خوردن آن دشوار است.
the bony face of a cadaver
چهره استخوانی یک جسد
the bony plates that protect turtles and tortoises.
صفحات استخوانی که لاکپشتها و Testudines را محافظت میکنند.
he held up his bony fingers.
او انگشتان استخوانی خود را بالا آورد.
ribby, bony-rumped, horned cattle.
گاوهای دندانه دار، با باسن استخوانی و شاخ دار.
endocarp hard, bony, surface usually lacunose.
سطح داخلی سخت و استخوانی، معمولاً سوراخ دار.
bony fish: the vast majority of living fish belong here.
ماهیهای استخوانی: اکثریت قریب به یقین ماهیهای زنده در اینجا تعلق دارند.
the fused bony plates protect the tortoise's soft parts.
صفحات استخوانی منحصربهفرد از قسمتهای نرم لاکپشت محافظت میکنند.
the old man's thin, bony shanks showed through his trousers.
ساق های استخوانی و باریک مرد پیر از زیر شلوارهای او نمایان بود.
sclerite Bony upper layer lying on the fibrillary plate of a teleost scale.
اسکلرایت لایه بالایی استخوانی که روی صفحه فیبریلاری مقیاس یک ماهی استخوانی قرار دارد.
a large bony plate in the anterior third of the space between the lower jaws, in the bowfin.
یک صفحه استخوانی بزرگ در یک سوم قدامی فضای بین چانه ها، در bowfin.
Dystopy bone fracture should be replaced and fixed in time to prevent bony deformity.
شکستگی استخوان در دیستوپی باید به موقع جایگزین و ثابت شود تا از تغییر شکل استخوانی جلوگیری شود.
operculum Bony gill cover; comprised of four bones: opercle, preopercle, interopercle and subopercle.
اپراکulum پوشش آبشش استخوانی؛ از چهار استخوان تشکیل شده است: اپراکulum، پرآپراکulum، اینتراپرکulum و ساباپراکulum.
lecithotrophic larva A planktonic-dispersing larva that lives off yolk supplied via the egg, as in most bony fish.
لارو لکیتوتروفیک یک لارو پراکنده کننده پلانکتونی که از زرده تغذیه میکند که از طریق تخم تامین میشود، همانطور که در بیشتر ماهیهای استخوانی است.
Orbital meningocele is a rare congenital anomaly with cystic herniation of meninges caused by a bony defect of the cranio-orbital bone.
منینگو سل اوربیتال یک ناهنجاری مادرزادی نادر با هیرناسیون کیستیک مننژ ناشی از نقص استخوانی در استخوان کرانیو اوربیتال است.
osteocranium The bony part of the skull, becoming more developed as the cartilaginous elements ossify during development or evolution.
استئوکورانیوم قسمت استخوانی جمجمه است که با رسوب عناصر غضروفی در طول رشد یا تکامل بیشتر توسعه مییابد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید