bonsai

[ایالات متحده]/'bɒnsaɪ/
[بریتانیا]/'bɑnsaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. [ژاپنی] بونسای.
شکل‌های واژه
جمعbonsais

عبارات و ترکیب‌ها

bonsai pots

گلدان‌های بونسای

جملات نمونه

She carefully pruned the bonsai tree.

او با دقت شاخه های درخت بونسای را هرس کرد.

Bonsai trees require regular watering and pruning.

درختان بونسای به آبیاری و هرس منظم نیاز دارند.

He displayed his collection of bonsai trees at the exhibition.

او مجموعه درختان بونسای خود را در نمایشگاه به نمایش گذاشت.

The bonsai garden was a peaceful retreat.

باغ بونسای یک مکان آرامش بخش بود.

She learned the art of bonsai from her grandmother.

او هنر بونسای را از مادربزرگش یاد گرفت.

The bonsai master carefully shaped the tree over many years.

استاد بونسای درخت را در طول سال ها با دقت شکل داد.

The bonsai exhibition showcased a variety of tree species.

نمایشگاه بونسای انواع گونه های درخت را به نمایش گذاشت.

He gifted her a beautifully crafted bonsai tree for her birthday.

او به عنوان هدیه تولد برای او یک درخت بونسای زیبا و دست ساز هدیه کرد.

The bonsai competition attracted enthusiasts from all over the country.

مسابقه بونسای علاقه مندان را از سراسر کشور جذب کرد.

She meditated by the bonsai tree to find inner peace.

او برای یافتن آرامش درونی کنار درخت بونسای مدیتیشن کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید