booboisies

[ایالات متحده]/ˈbuːbɔɪziːz/
[بریتانیا]/ˈboʊˌbaɪziz/

ترجمه

n. گروهی از پسران که به عنوان نابالغ، لاف زن یا متکبر در نظر گرفته می‌شوند.

جملات نمونه

my little sister loves her booboisies.

خواهر کوچکم عاشق بوبی‌سی‌هايش است.

booboisies can make anyone smile.

بوبی‌سی‌ها می‌توانند باعث لبخند روی هر کسی شوند.

she collects booboisies from around the world.

او بوبی‌سی‌ها را از سراسر جهان جمع‌آوری می‌کند.

he gave her a booboisies as a gift.

او به عنوان هدیه یک بوبی‌سی به او داد.

booboisies are perfect for decoration.

بوبی‌سی‌ها برای دکوراسیون عالی هستند.

they played with their booboisies all afternoon.

آنها کل بعد از ظهر با بوبی‌سی‌هایشان بازی کردند.

booboisies are great conversation starters.

بوبی‌سی‌ها شروع‌کننده مکالمه‌های خوبی هستند.

her collection of booboisies is impressive.

مجموعه بوبی‌سی‌های او قابل تحسین است.

booboisies often bring back childhood memories.

بوبی‌سی‌ها اغلب خاطرات دوران کودکی را زنده می‌کنند.

he has a special place for his booboisies.

او یک جای خاص برای بوبی‌سی‌هایش دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید