boys

[ایالات متحده]/[bɔɪz]/
[بریتانیا]/[bɔɪz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جوانان؛ پسران؛ گروهی از جوانان.
n. (جمع) گروهی از پسران.

عبارات و ترکیب‌ها

boys will be boys

پسرهای مرداد

young boys

پسرهای جوان

good boys

پسرهای خوب

little boys

پسرهای کوچک

boys' games

بازی‌های پسرانه

boys' club

باشگاه پسران

boys' room

اتاق پسرها

raising boys

پرورش پسران

boys' school

مدرسه پسرانه

those boys

آن پسرها

جملات نمونه

the boys were playing basketball in the park.

پسربها در پارک بسکتبال بازی می‌کردند.

my little boys love building with legos.

پسرهای کوچک من عاشق ساختن با لگو هستند.

the coach praised the boys' teamwork and effort.

مربی از کار تیمی و تلاش پسربها تعریف کرد.

young boys often dream of becoming astronauts.

پسرهای جوان اغلب رویای تبدیل شدن به فضانورد را دارند.

we need to protect boys and girls equally.

ما باید به طور مساوی از پسران و دختران محافظت کنیم.

the boys were excited about the school trip.

پسربها در مورد سفر مدرسه هیجان‌زده بودند.

he's one of the best boys on the team.

او یکی از بهترین پسرهای تیم است.

the boys enjoyed exploring the old castle.

پسربها از گشت و گذار در قلعه قدیمی لذت بردند.

the boys' parents were very proud of them.

والدین پسربها بسیار به آنها افتخار می‌کردند.

the boys are learning to ride their bikes.

پسربها در حال یادگیری دوچرخه سواری هستند.

the boys worked together to solve the puzzle.

پسربها برای حل پازل با هم همکاری کردند.

the boys were fascinated by the science experiment.

پسربها مجذوب آزمایش علمی شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید