bookkeeper

[ایالات متحده]/ˈbʊkˌki:pə/
[بریتانیا]/'bʊkkipɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخص مسئول نگهداری سوابق برای یک کسب و کار؛ فرد مسئول حفظ سوابق مالی برای یک آژانس یا سازمان دولتی.

جملات نمونه

The bookkeeper figured well.

نگهدارنده حسابداری خوب محاسبه کرد.

The bookkeeper drew a check for me.

نگهدارنده حسابداری یک چک برای من کشید.

The bookkeeper is responsible for maintaining financial records.

نگهدارنده حسابداری مسئول حفظ سوابق مالی است.

The bookkeeper entered all the transactions into the accounting system.

نگهدارنده حسابداری تمام معاملات را در سیستم حسابداری وارد کرد.

The bookkeeper reconciled the bank statements with the ledger.

نگهدارنده حسابداری صورتحساب‌های بانکی را با دفتر کل تطبیق داد.

The bookkeeper prepared the financial statements for the year-end audit.

نگهدارنده حسابداری صورت‌های مالی را برای حسابرسی پایان سال تهیه کرد.

The bookkeeper must ensure accuracy and confidentiality in financial reporting.

نگهدارنده حسابداری باید دقت و محرمانگی را در گزارشگری مالی تضمین کند.

The bookkeeper handles payroll processing for the company.

نگهدارنده حسابداری فرآیند پرداخت حقوق و دستمزد را برای شرکت انجام می دهد.

The bookkeeper communicates with the tax authorities on behalf of the company.

نگهدارنده حسابداری از طرف شرکت با مقامات مالیاتی ارتباط برقرار می کند.

The bookkeeper organizes receipts and invoices for tax purposes.

نگهدارنده حسابداری رسیدها و فاکتورها را برای اهداف مالیاتی سازماندهی می کند.

The bookkeeper assists with budgeting and financial planning.

نگهدارنده حسابداری در تهیه بودجه و برنامه ریزی مالی کمک می کند.

The bookkeeper maintains a high level of accuracy in financial data entry.

نگهدارنده حسابداری سطح بالایی از دقت را در ورود داده های مالی حفظ می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید