bookmaker

[ایالات متحده]/'bʊkmeɪkə/
[بریتانیا]/'bʊk'mekɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ناشر

جملات نمونه

Juice – Also known as the Edge and vigorish, a bookmaker's commission.

آبمیوه – همچنین به عنوان Edge و vigorish شناخته می‌شود، کارمزد شرط‌بندی.

Edge – A bookmaker's commission. Also known as Advantage, vigorish and juice.

Edge – کارمزد شرط‌بندی. همچنین به عنوان Advantage، vigorish و juice شناخته می‌شود.

The bookmaker set the odds for the upcoming football match.

شرکت کننده‌ در شرط بندی، شانس بازی فوتبال آینده را تعیین کرد.

It is important to choose a reputable bookmaker when placing bets.

هنگام قرار دادن شرط، انتخاب یک شرکت کننده‌ در شرط بندی معتبر مهم است.

The bookmaker took bets on the horse race.

شرکت کننده‌ در شرط بندی، شرط‌هایی را در مورد مسابقه اسب سواری پذیرفت.

The bookmaker adjusted the odds based on the latest information.

شرکت کننده‌ در شرط بندی بر اساس آخرین اطلاعات، شانس را تنظیم کرد.

Many people enjoy placing bets with their favorite bookmaker.

بسیاری از مردم از قرار دادن شرط با شرکت کننده‌ در شرط بندی مورد علاقه خود لذت می‌برند.

The bookmaker offered a variety of betting options for the game.

شرکت کننده‌ در شرط بندی انواع گزینه های شرط بندی را برای بازی ارائه داد.

She consulted the bookmaker before making her final bet.

او قبل از قرار دادن شرط نهایی خود با شرکت کننده‌ در شرط بندی مشورت کرد.

The bookmaker calculated the potential winnings for each bet.

شرکت کننده‌ در شرط بندی سود احتمالی هر شرط را محاسبه کرد.

He placed a bet with the bookmaker for the boxing match.

او برای مسابقه بوکس با شرکت کننده‌ در شرط بندی شرط بست.

The bookmaker's office was bustling with activity before the big game.

دفتر شرکت کننده‌ در شرط بندی قبل از بازی بزرگ پر از فعالیت بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید