tourists acting like boors;
گردشگران با رفتارهای بیادبانه;
She has thrown herself away upon that boor from sheer ignorance that better individuals existed!
او به دلیل جهل کامل خود، خود را بر روی آن بیادب تلف کرد، در حالی که افراد بهتری وجود داشتند!
He behaved like a boor at the dinner party.
او در مهمانی شام مانند یک بیادب رفتار کرد.
She found his boorish behavior offensive.
او رفتار بیادبانه او را توهینآمیز یافت.
The boorish man interrupted the speaker repeatedly.
آن مرد بیادب بارها صحبتهای گوینده را قطع کرد.
His boorish manners made a bad impression on everyone.
رفتار بیادبانه او تأثیر بدی بر همه گذاشت.
The boorish customer was rude to the waiter.
آن مشتری بیادب با گارسون با بی احترامی رفتار کرد.
She couldn't stand his boorish jokes.
او نمیتوانست شوخیهای بیادبانه او را تحمل کند.
The boorish behavior of some fans ruined the concert for others.
رفتار بیادبانه برخی از طرفداران باعث خراب شدن کنسرت برای دیگران شد.
His boorish remarks offended many people.
اظهارات بیادبانه او باعث ناراحتی بسیاری از افراد شد.
The boorish man's lack of manners was evident to all.
فقدان آداب و رسوم آن مرد بیادب برای همه آشکار بود.
She was appalled by his boorish behavior.
او از رفتار بیادبانه او شوکه شده بود.
tourists acting like boors;
گردشگران با رفتارهای بیادبانه;
She has thrown herself away upon that boor from sheer ignorance that better individuals existed!
او به دلیل جهل کامل خود، خود را بر روی آن بیادب تلف کرد، در حالی که افراد بهتری وجود داشتند!
He behaved like a boor at the dinner party.
او در مهمانی شام مانند یک بیادب رفتار کرد.
She found his boorish behavior offensive.
او رفتار بیادبانه او را توهینآمیز یافت.
The boorish man interrupted the speaker repeatedly.
آن مرد بیادب بارها صحبتهای گوینده را قطع کرد.
His boorish manners made a bad impression on everyone.
رفتار بیادبانه او تأثیر بدی بر همه گذاشت.
The boorish customer was rude to the waiter.
آن مشتری بیادب با گارسون با بی احترامی رفتار کرد.
She couldn't stand his boorish jokes.
او نمیتوانست شوخیهای بیادبانه او را تحمل کند.
The boorish behavior of some fans ruined the concert for others.
رفتار بیادبانه برخی از طرفداران باعث خراب شدن کنسرت برای دیگران شد.
His boorish remarks offended many people.
اظهارات بیادبانه او باعث ناراحتی بسیاری از افراد شد.
The boorish man's lack of manners was evident to all.
فقدان آداب و رسوم آن مرد بیادب برای همه آشکار بود.
She was appalled by his boorish behavior.
او از رفتار بیادبانه او شوکه شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید