uncouth

[ایالات متحده]/ʌnˈkuːθ/
[بریتانیا]/ʌnˈkuːθ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدوی; فاقد آداب و رسوم خوب

عبارات و ترکیب‌ها

uncouth behavior

رفتار بی‌ادبانه

uncouth manners

رفتار و آداب نامناسب

uncouth appearance

ظاهر نامناسب

uncouth language

زبان بی‌ادبانه

جملات نمونه

uncouth sketches of peasants.

طرح‌های بی‌ادبانه از دهقانان.

inelegance by virtue of being an uncouth boor.

بی‌ادبی به دلیل اینکه یک فرد بی‌سلیقه و بی‌فرهنگ است.

She may embarrass you with her uncouth behavior.

رفتار بی‌ادبانه او ممکن است شما را شرمسار کند.

he is unwashed, uncouth, and drunk most of the time.

او بیشتر اوقات کثیف، بی‌ادب و مست است.

The uncouth, surbased arches of M. de Brosse, the clumsy architect of the great door of Saint-Gervais— so much for art;

طاق‌های بی‌ادبانه و نامناسب آقای دو بروس، معمار ناشی و دست و پا چلفتی درِ بزرگ سنت‌گرویس - این هم هنر است!

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید