braced

[ایالات متحده]/breɪst/
[بریتانیا]/braysd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. محکم یا سخت ساخته شده; پشتیبانی شده
v. تقویت یا حمایت کردن; آماده کردن خود به صورت ذهنی

عبارات و ترکیب‌ها

braced for impact

آماده برای برخورد

brace oneself

خود را آماده کن

braced against

در برابر...

braced for change

آماده برای تغییر

brace the storm

طوفان را مهار کن

braced for battle

آماده برای نبرد

braced the odds

شانس‌ها را مهار کرد

braced themselves

خود را آماده کردند

braced tightly

به شدت محکم شده

جملات نمونه

she braced herself for the impact of the news.

او خود را برای تاثیر اخبار آماده کرد.

he braced the door against the strong wind.

او در را در برابر باد شدید محکم کرد.

they braced for the worst during the storm.

آنها خود را برای بدترین حالت در طول طوفان آماده کردند.

she braced her legs to maintain balance.

او برای حفظ تعادل، پاهایش را محکم کرد.

he braced himself before delivering the speech.

او قبل از ایراد سخنرانی خود را آماده کرد.

we braced for a long night of work ahead.

ما خود را برای یک شب طولانی از کار آماده کردیم.

the athlete braced himself for the final sprint.

ورزشکار خود را برای دوی سرعت نهایی آماده کرد.

she braced her emotions before the meeting.

او قبل از جلسه احساسات خود را کنترل کرد.

they braced against the cold as they stepped outside.

آنها در برابر سرما مقاومت کردند وقتی بیرون رفتند.

he braced the car for the steep hill.

او ماشین را برای تپه شیب دار آماده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید