brachial

[ایالات متحده]/ˈbreɪʃiəl/
[بریتانیا]/ˈbreɪʃəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به بازو یا قسمت فوقانی بازو؛ مربوط به شبکه عصبی بازویی.

عبارات و ترکیب‌ها

brachial artery

سرخرگ بازویی

brachial plexus

شبکه آورتاراکامی

brachial region

ناحیه‌ی بازو

brachial nerve

عصب بازویی

brachial palsy

فلج بازویی

جملات نمونه

the brachial artery is crucial for arm circulation.

سرخرگ بازویی برای گردش خون در بازو حیاتی است.

he experienced pain in his brachial plexus.

او درد در شبکه عصبی بازویی خود را تجربه کرد.

brachial injuries can affect arm movement.

آسیب‌های بازویی می‌توانند بر حرکت دست تأثیر بگذارند.

doctors often examine the brachial region for injuries.

پزشکان اغلب ناحیه بازویی را برای بررسی آسیب‌ها معاینه می‌کنند.

physical therapy can help with brachial nerve issues.

فیزیوتراپی می‌تواند به مشکلات عصبی بازویی کمک کند.

the brachial muscle is important for lifting.

عضله بازویی برای بلند کردن مهم است.

she felt a tingling in her brachial area.

او گزگز در ناحیه بازویی خود احساس کرد.

understanding brachial anatomy is essential for surgeons.

درک آناتومی بازویی برای جراحان ضروری است.

they studied the brachial reflex during the examination.

آنها رفلکس بازویی را در طول معاینه مطالعه کردند.

compression of the brachial nerve can cause weakness.

فشار بر روی عصب بازویی می‌تواند باعث ضعف شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید