brashness cost
هزینه جسارت
excessive brashness
جسارت بیش از حد
his brashness showed
جسارت او نشان داد
brashness led to
جسارت منجر شد به
lack of brashness
نبودن جسارت
brashness problem
مشکل جسارت
control brashness
کنترل جسارت
reduce brashness
کاهش جسارت
brashness hurt
جسارت آسیب رساند
her brashness often gets her into trouble.
وقاوقتا جسارت او باعث می شود دچار مشکل شود.
his brashness in meetings can be off-putting.
جسارت او در جلسات می تواند ناخوشایند باشد.
brashness is not always seen as a positive trait.
جسارت همیشه به عنوان یک ویژگی مثبت تلقی نمی شود.
she admired his brashness but knew it could be risky.
او به جسارت او احترام گذاشت اما می دانست که می تواند خطرناک باشد.
his brashness led him to take unnecessary risks.
جسارت او باعث شد ریسک های غیرضروری انجام دهد.
brashness can often mask insecurity.
جسارت اغلب می تواند ناامنی را پنهان کند.
she spoke with brashness, not caring about the consequences.
او با جسارت صحبت کرد و به عواقب فکر نکرد.
his brashness in front of clients was surprising.
جسارت او در مقابل مشتریان غیرمنتظره بود.
brashness can sometimes be mistaken for confidence.
جسارت گاهی اوقات می تواند با اعتماد به نفس اشتباه گرفته شود.
her brashness made her stand out in the crowd.
جسارت او باعث شد در میان جمعیت از دیگران متمایز شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید