brazen impudence
مقابله پررو
sheer impudence
مقابله آشکار
unmitigated impudence
مقابله غیرقابلدفاع
barefaced impudence
مقابله بیشرمانه
audacious impudence
مقابله جسورانه
shameless impudence
مقابله بیشرمتی
have the impudence to say
جرات گفتن داشتن
None of your impudence!
هیچ کدام از شما بی احترامی!
My presence in his sanctum was evidently esteemed a piece of impudence too shameful for remark.
حضور من در خلوتگاه او آشکارا به عنوان نوعی بی احترامی بیش از حد شرم آور برای اظهار نظر تلقی می شد.
His impudence provoked her into slapping his face.
بی احترامی او باعث شد که او به صورتش بزند.
showing impudence towards authority
نشان دادن بی احترامی نسبت به اقتدار
responding with impudence to criticism
پاسخ با بی احترامی به انتقاد
his impudence knows no bounds
بی احترامی او حد و مرزی نمی شناسد
an act of sheer impudence
یک عمل بی احترامی محض
stunned by her impudence
با بی احترامی او شوکه شده بود
boldness bordering on impudence
وقار در آستانه بی احترامی
an impudence that cannot be tolerated
بی احترامی که قابل تحمل نیست
reprimanded for his impudence
به دلیل بی احترامی سرزنش شد
an example of youthful impudence
یک نمونه از بی احترامی جوانی
an impudence that defies belief
بی احترامی که غیرقابل باور است
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید