impudence

[ایالات متحده]/'ɪmpjʊd(ə)ns/
[بریتانیا]/ˈɪmpjədəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بی‌احترامی، بی‌ادبی؛ رفتار یا زبانی که بی‌احترامی است.

عبارات و ترکیب‌ها

brazen impudence

مقابله پررو

sheer impudence

مقابله آشکار

unmitigated impudence

مقابله غیرقابل‌دفاع

barefaced impudence

مقابله بی‌شرمانه

audacious impudence

مقابله جسورانه

shameless impudence

مقابله بی‌شرمتی

جملات نمونه

have the impudence to say

جرات گفتن داشتن

None of your impudence!

هیچ کدام از شما بی احترامی!

My presence in his sanctum was evidently esteemed a piece of impudence too shameful for remark.

حضور من در خلوتگاه او آشکارا به عنوان نوعی بی احترامی بیش از حد شرم آور برای اظهار نظر تلقی می شد.

His impudence provoked her into slapping his face.

بی احترامی او باعث شد که او به صورتش بزند.

showing impudence towards authority

نشان دادن بی احترامی نسبت به اقتدار

responding with impudence to criticism

پاسخ با بی احترامی به انتقاد

his impudence knows no bounds

بی احترامی او حد و مرزی نمی شناسد

an act of sheer impudence

یک عمل بی احترامی محض

stunned by her impudence

با بی احترامی او شوکه شده بود

boldness bordering on impudence

وقار در آستانه بی احترامی

an impudence that cannot be tolerated

بی احترامی که قابل تحمل نیست

reprimanded for his impudence

به دلیل بی احترامی سرزنش شد

an example of youthful impudence

یک نمونه از بی احترامی جوانی

an impudence that defies belief

بی احترامی که غیرقابل باور است

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید