breastplate

[ایالات متحده]/'bres(t)pleɪt/
[بریتانیا]/'brɛst'plet/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زره سینه، بند چرمی سینه، زره شکم.
Word Forms

جملات نمونه

The knight wore a shiny breastplate for protection in battle.

سوار سرزین با پوشیدن یک زره سینه براق برای محافظت در نبرد، وارد میدان شد.

The breastplate was engraved with intricate designs and symbols.

زره سینه با طرح‌ها و نشان‌های پیچیده حکاکی شده بود.

She fastened the breastplate securely before riding into battle.

او قبل از سوار شدن به جنگ، زره سینه را محکم بست.

The breastplate clanged loudly as the warrior marched forward.

با پیشروی جنگجو، زره سینه با صدای بلند برخورد کرد.

The blacksmith crafted a custom-fit breastplate for the knight.

جوشکار یک زره سینه سفارشی برای تناسب با سوار سرزین ساخت.

The knight's breastplate gleamed in the sunlight.

زره سینه سوار سرزین در نور خورشید می‌درخشید.

The breastplate protected the warrior's vital organs during combat.

زره سینه در طول نبرد از اندام‌های حیاتی جنگجو محافظت می‌کرد.

The soldier polished his breastplate before the inspection.

سرباز قبل از بازرسی، زره سینه خود را صیقل داد.

The queen gifted the knight a golden breastplate as a token of her favor.

ملکه به عنوان نشانه لطف خود، یک زره سینه طلایی به سوار سرزین هدیه کرد.

The ancient breastplate was preserved in a museum for future generations to admire.

زره سینه باستانی در یک موزه برای نسل‌های آینده برای تحسین حفظ شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید