breeziness

[ایالات متحده]/briːziːnəs/
[بریتانیا]/breɪˈziːnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت نسیم دار بودن؛ یک باد ملایم و تازه؛ یک روش یا نگرش شاد و بی‌خیال.

جملات نمونه

the breeziness of the afternoon made it perfect for a picnic.

طراوت بعد از ظهر آن را برای پیک نیک عالی کرد.

her breeziness lifted everyone's spirits at the party.

طراوت او باعث شد روحیه همه در مهمانی بالا برود.

we enjoyed the breeziness while walking along the beach.

ما از طراوت در حالی که در امتداد ساحل قدم می زدیم لذت بردیم.

the breeziness of spring always brings me joy.

طراوت بهار همیشه باعث شادی من می شود.

his breeziness made him popular among his peers.

طراوت او باعث محبوبیت او در بین همسالانش شد.

she spoke with a breeziness that was infectious.

او با طراوتی صحبت کرد که مسری بود.

the breeziness of the conversation made it enjoyable.

طراوت مکالمه آن را لذت بخش کرد.

we love the breeziness of summer evenings.

ما عاشق طراوت شب های تابستان هستیم.

his breeziness contrasted sharply with the serious topic.

طراوت او با موضوع جدی تفاوت شدیدی داشت.

the breeziness of her style makes her an excellent writer.

طراوت سبک او باعث می شود که نویسنده ای عالی باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید