breviate list
کوتاه کردن لیست
breviate text
کوتاه کردن متن
breviate note
کوتاه کردن یادداشت
breviate form
کوتاه کردن فرم
breviate title
کوتاه کردن عنوان
breviate name
کوتاه کردن نام
breviate word
کوتاه کردن کلمه
breviate speech
کوتاه کردن سخنرانی
breviate report
کوتاه کردن گزارش
the teacher decided to breviate the lesson for time constraints.
معلم تصمیم گرفت به دلیل محدودیتهای زمانی، درس را خلاصه کند.
to fit the presentation into one hour, we need to breviate some sections.
برای اینکه بتوانیم ارائه را در یک ساعت جا کنیم، باید برخی از قسمتها را خلاصه کنیم.
she tried to breviate her report to meet the word limit.
او سعی کرد گزارش خود را خلاصه کند تا محدودیت کلمات را رعایت کند.
in order to breviate the process, we should eliminate unnecessary steps.
برای خلاصه کردن فرآیند، باید مراحل غیرضروری را حذف کنیم.
the article was too long, so the editor decided to breviate it.
مقاله خیلی طولانی بود، بنابراین سردبیر تصمیم گرفت آن را خلاصه کند.
to make it easier to read, he chose to breviate his findings.
برای اینکه خواندن آن آسانتر شود، او تصمیم گرفت یافتههای خود را خلاصه کند.
they agreed to breviate the meeting agenda to focus on key points.
آنها با هم توافق کردند که دستور کار جلسه را خلاصه کنند تا بر روی نکات کلیدی تمرکز کنند.
it's important to breviate complex information for better understanding.
برای درک بهتر، مهم است که اطلاعات پیچیده را خلاصه کنیم.
she managed to breviate her speech while still covering the main ideas.
او توانست سخنرانی خود را خلاصه کند در حالی که هنوز هم ایده های اصلی را پوشش می داد.
the goal is to breviate the process without losing essential details.
هدف خلاصه کردن فرآیند بدون از دست دادن جزئیات ضروری است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید