bridy

[ایالات متحده]/ˈbraɪdi/
[بریتانیا]/ˈbraɪdi/

ترجمه

n. (informal/dialectal) چرخ؛ پوستهٔ خارجی چرخ؛ چرخ لاستیکی
شکل‌های واژه
جمعbridies

جملات نمونه

the bridy touched up her makeup before the ceremony began.

بریدی قبل از شروع مراسم، لایف خود را تکمیل کرد.

she wore a beautiful bridy gown that caught everyone's attention.

او یک پوشاک زیبای بریدی پوشید که توجه همه را جذب کرد.

the bridy passed through the church aisle with grace and elegance.

بریدی با گریزه و زیبایی از مسیر کلیسایی عبور کرد.

a bridy smile graced her face as she said her vows.

وقتی وعده‌هایش را گفت، لبخندی زیبای بریدی روی چهره‌اش ظاهر شد.

the bridy set the date for next spring's wedding celebration.

بریدی تاریخ جشن عروسی بهار آینده را تعیین کرد.

her bridy appearance was stunning and breathtaking.

حضور بریدی او شگفت‌انگیز و دل‌چکان بود.

the bridy took her place at the altar with nervous excitement.

بریدی با خوشحالی و نگرانی، جای خود را در میز عروسی گرفت.

a bridy figure walked down the marble stairs of the grand hall.

یک شخصیت بریدی از پله‌های مрамری سالن بزرگ پایین آمد.

the bridy's veil flowed gently in the summer breeze.

پرده‌ای بریدی با آرامش در باد تابستانی جریان می‌یافت.

she felt like a true bridy beauty on her special day.

او در روز ویژه‌اش احساس می‌کرد که زیبایی واقعی بریدی است.

the bridy day was filled with laughter, joy, and celebration.

روز بریدی با خنده، شادی و جشن گرم بود.

her bridy charm captivated everyone at the reception.

جذابیت بریدی او همه را در جشن عروسی جذب کرد.

the bridy mood was one of pure happiness and anticipation.

حالت بریدی یک حالت خالص شادی و انتظار بود.

a bridy reflection stared back from the antique mirror.

یک بازتاب بریدی از آینه قدیمی به سوی او نگاه می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید