brindle

[ایالات متحده]/'brɪnd(ə)l/
[بریتانیا]/'brɪndl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. الگوی خط‌دار؛ حیوان با الگوی خط‌دار
adj. دارای الگوی خط‌دار

عبارات و ترکیب‌ها

brindle coat

پوشش راویز

brindle pattern

الگوی راویز

جملات نمونه

brindled gray wolf of forested northern regions of North America

گرگ خاکستری با خال‌خالی در مناطق شمالی جنگلی آمریکای شمالی

The brindle dog had a unique coat pattern.

سگ خال‌خالی الگو پوشش منحصر به فردی داشت.

She adopted a brindle cat from the shelter.

او یک گربه خال‌خالی را از پناهگاه به فرزندی پذیرفت.

Brindle is a popular color in certain dog breeds.

خال‌خالی رنگی محبوب در برخی از نژادهای سگ است.

The brindle horse galloped across the field.

اسب خال‌خالی در مزرعه تاخت.

I love the brindle pattern on that fabric.

من عاشق الگوی خال‌خالی روی آن پارچه هستم.

Brindle is a combination of brown and black stripes.

خال‌خالی ترکیبی از نوارهای قهوه ای و سیاه است.

The brindle cow stood out among the herd.

گاو خال‌خالی در بین گله خود برجسته بود.

The brindle markings on the tiger were mesmerizing.

علامت های خال‌خالی روی ببر مسحور کننده بود.

Her brindle hair added a touch of uniqueness to her appearance.

موهای خال‌خالی او کمی از منحصربه‌بودگی را به ظاهر او اضافه کرد.

The brindle coloration on the fish was striking.

رنگ خال‌خالی ماهی چشمگیر بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید