brinkman

[ایالات متحده]/brɪŋkˈmæn/
[بریتانیا]/briŋkˈmən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که طرفدار یا عمل کننده به سیاست خطرپذیری است، سیاستی که رقیب را به لبه فشار می‌دهد تا به اهداف خود دست یابد.; برینکمن (نام خانوادگی).
Word Forms
جمعbrinkmen

عبارات و ترکیب‌ها

brinkman spirit

معنویات برینکمَن

brinkman tactics

تاکتیک‌های برینکمَن

brinkman move

حرکت برینکمَن

brinkman gamble

قمار برینکمَن

brinkman risk

ریسک برینکمَن

brinkman test

تست برینکمَن

brinkman edge

برتری برینکمَن

brinkman game

بازی برینکمَن

brinkman decision

تصمیم برینکمَن

brinkman role

نقش برینکمَن

جملات نمونه

brinkman is known for his innovative ideas.

برینکمن به خاطر ایده‌های نوآورانه خود شناخته شده است.

the team hired brinkman as their new coach.

تیم برینکمن را به عنوان مربی جدید خود استخدام کرد.

brinkman has a unique approach to problem-solving.

برینکمن رویکرد منحصر به فردی برای حل مشکلات دارد.

many students admire brinkman's teaching style.

بسیاری از دانش آموزان از سبک تدریس برینکمن تحسین می کنند.

brinkman published a groundbreaking research paper.

برینکمن یک مقاله تحقیقاتی پیشگامانه منتشر کرد.

everyone respects brinkman's opinion in the field.

همه در این زمینه به نظر برینکمن احترام می گذارند.

brinkman often collaborates with other experts.

برینکمن اغلب با سایر متخصصان همکاری می کند.

brinkman’s latest project is attracting attention.

آخرین پروژه برینکمن توجه را به خود جلب می کند.

brinkman believes in continuous learning.

برینکمن به یادگیری مستمر اعتقاد دارد.

brinkman will present at the conference next month.

برینکمن ماه آینده در کنفرانس ارائه خواهد داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید