bubo

[ایالات متحده]/ˈbuːboʊ/
[بریتانیا]/ˈbjuːboʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تورم غدد لنفاوی در ناحیه کشاله ران، که اغلب ناشی از عفونت است.; التهاب غدد اینگوینال.
Word Forms
جمعbuboes

عبارات و ترکیب‌ها

bubo infection

عفونت بربریک

bubo treatment

درمان بربریک

bubo symptoms

علائم بربریک

bubo diagnosis

تشخیص بربریک

bubo abscess

آبسه بربریک

bubo lymphadenitis

بربریک لنفاденоپاتی

bubo swelling

تورم بربریک

bubo culture

کشت بربریک

bubo flare-up

تشدید بربریک

bubo management

مدیریت بربریک

جملات نمونه

he heard a loud bubo in the night.

او صدای بلند بوبو را در شب شنید.

the bubo echoed through the quiet forest.

صدای بوبو در جنگل آرام طنین انداز شد.

she felt a bubo of excitement as the concert began.

وقتی کنسرت شروع شد، او احساس بوبوی هیجان کرد.

he couldn't shake off the bubo of anxiety before the exam.

او نتوانست بوبوی اضطراب را قبل از امتحان از خود دور کند.

the bubo of laughter filled the room.

خنده‌های بوبو اتاق را پر کرد.

there was a bubo of confusion among the students.

در بین دانش آموزان، بوبوی سردرگمی وجود داشت.

he felt a bubo of pride when he received the award.

وقتی جایزه را دریافت کرد، او احساس بوبوی غرور کرد.

the bubo of joy was evident on her face.

بوبوی شادی بر چهره او آشکار بود.

they shared a bubo of understanding during the discussion.

آنها در طول بحث، بوبوی درک را با هم به اشتراک گذاشتند.

his heart raced with a bubo of fear.

قلب او با بوبوی ترس به تپش افتاد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید