| جمع | buboes |
bubo infection
عفونت بربریک
bubo treatment
درمان بربریک
bubo symptoms
علائم بربریک
bubo diagnosis
تشخیص بربریک
bubo abscess
آبسه بربریک
bubo lymphadenitis
بربریک لنفاденоپاتی
bubo swelling
تورم بربریک
bubo culture
کشت بربریک
bubo flare-up
تشدید بربریک
bubo management
مدیریت بربریک
he heard a loud bubo in the night.
او صدای بلند بوبو را در شب شنید.
the bubo echoed through the quiet forest.
صدای بوبو در جنگل آرام طنین انداز شد.
she felt a bubo of excitement as the concert began.
وقتی کنسرت شروع شد، او احساس بوبوی هیجان کرد.
he couldn't shake off the bubo of anxiety before the exam.
او نتوانست بوبوی اضطراب را قبل از امتحان از خود دور کند.
the bubo of laughter filled the room.
خندههای بوبو اتاق را پر کرد.
there was a bubo of confusion among the students.
در بین دانش آموزان، بوبوی سردرگمی وجود داشت.
he felt a bubo of pride when he received the award.
وقتی جایزه را دریافت کرد، او احساس بوبوی غرور کرد.
the bubo of joy was evident on her face.
بوبوی شادی بر چهره او آشکار بود.
they shared a bubo of understanding during the discussion.
آنها در طول بحث، بوبوی درک را با هم به اشتراک گذاشتند.
his heart raced with a bubo of fear.
قلب او با بوبوی ترس به تپش افتاد.
bubo infection
عفونت بربریک
bubo treatment
درمان بربریک
bubo symptoms
علائم بربریک
bubo diagnosis
تشخیص بربریک
bubo abscess
آبسه بربریک
bubo lymphadenitis
بربریک لنفاденоپاتی
bubo swelling
تورم بربریک
bubo culture
کشت بربریک
bubo flare-up
تشدید بربریک
bubo management
مدیریت بربریک
he heard a loud bubo in the night.
او صدای بلند بوبو را در شب شنید.
the bubo echoed through the quiet forest.
صدای بوبو در جنگل آرام طنین انداز شد.
she felt a bubo of excitement as the concert began.
وقتی کنسرت شروع شد، او احساس بوبوی هیجان کرد.
he couldn't shake off the bubo of anxiety before the exam.
او نتوانست بوبوی اضطراب را قبل از امتحان از خود دور کند.
the bubo of laughter filled the room.
خندههای بوبو اتاق را پر کرد.
there was a bubo of confusion among the students.
در بین دانش آموزان، بوبوی سردرگمی وجود داشت.
he felt a bubo of pride when he received the award.
وقتی جایزه را دریافت کرد، او احساس بوبوی غرور کرد.
the bubo of joy was evident on her face.
بوبوی شادی بر چهره او آشکار بود.
they shared a bubo of understanding during the discussion.
آنها در طول بحث، بوبوی درک را با هم به اشتراک گذاشتند.
his heart raced with a bubo of fear.
قلب او با بوبوی ترس به تپش افتاد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید