completely buffaloed
کاملاً گیج شده
totally buffaloed
کاملاً گیج شده
buffaloed by confusion
گیج شده به دلیل سردرگمی
buffaloed in thought
در فکر گیج شده
buffaloed and lost
گیج و گم شده
buffaloed by surprise
گیج شده به دلیل غافلگیری
buffaloed by events
گیج شده به دلیل وقایع
buffaloed at work
در کار گیج شده
buffaloed in life
در زندگی گیج شده
buffaloed by information
گیج شده به دلیل اطلاعات
he felt buffaloed by the sudden changes in the project.
او تحت تأثیر قرار گرفت و به دلیل تغییرات ناگهانی در پروژه احساس درماندگی کرد.
she was buffaloed into signing the contract without reading it.
او به گونه ای تحت فشار قرار گرفت که بدون خواندن آن قرارداد را امضا کرد.
the unexpected news buffaloed the entire team.
خبر غیرمنتظره باعث شد که کل تیم احساس درماندگی کند.
don't let them buffalo you into making a hasty decision.
به آنها اجازه ندهید شما را به گرفتن تصمیم عجولانه وادار کنند.
he was buffaloed by the complex instructions.
او به دلیل دستورالعمل های پیچیده احساس درماندگی کرد.
they tried to buffalo her with their technical jargon.
آنها سعی کردند او را با اصطلاحات فنی خود فریب دهند.
the salesperson buffaloed him into buying the expensive model.
فروشنده او را فریب داد تا مدل گران قیمت را بخرد.
after the meeting, i felt completely buffaloed by the discussion.
بعد از جلسه، من کاملاً احساس درماندگی کردم.
she was buffaloed by the barrage of questions from the reporters.
او تحت تأثیر قرار گرفت و با انبوه سوالات خبرنگاران درمانده شد.
he was buffaloed into thinking he had to pay extra fees.
او فریب خورد و فکر کرد که باید هزینه اضافی پرداخت کند.
completely buffaloed
کاملاً گیج شده
totally buffaloed
کاملاً گیج شده
buffaloed by confusion
گیج شده به دلیل سردرگمی
buffaloed in thought
در فکر گیج شده
buffaloed and lost
گیج و گم شده
buffaloed by surprise
گیج شده به دلیل غافلگیری
buffaloed by events
گیج شده به دلیل وقایع
buffaloed at work
در کار گیج شده
buffaloed in life
در زندگی گیج شده
buffaloed by information
گیج شده به دلیل اطلاعات
he felt buffaloed by the sudden changes in the project.
او تحت تأثیر قرار گرفت و به دلیل تغییرات ناگهانی در پروژه احساس درماندگی کرد.
she was buffaloed into signing the contract without reading it.
او به گونه ای تحت فشار قرار گرفت که بدون خواندن آن قرارداد را امضا کرد.
the unexpected news buffaloed the entire team.
خبر غیرمنتظره باعث شد که کل تیم احساس درماندگی کند.
don't let them buffalo you into making a hasty decision.
به آنها اجازه ندهید شما را به گرفتن تصمیم عجولانه وادار کنند.
he was buffaloed by the complex instructions.
او به دلیل دستورالعمل های پیچیده احساس درماندگی کرد.
they tried to buffalo her with their technical jargon.
آنها سعی کردند او را با اصطلاحات فنی خود فریب دهند.
the salesperson buffaloed him into buying the expensive model.
فروشنده او را فریب داد تا مدل گران قیمت را بخرد.
after the meeting, i felt completely buffaloed by the discussion.
بعد از جلسه، من کاملاً احساس درماندگی کردم.
she was buffaloed by the barrage of questions from the reporters.
او تحت تأثیر قرار گرفت و با انبوه سوالات خبرنگاران درمانده شد.
he was buffaloed into thinking he had to pay extra fees.
او فریب خورد و فکر کرد که باید هزینه اضافی پرداخت کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید