bugle

[ایالات متحده]/'bjuːg(ə)l/
[بریتانیا]/'bjuɡl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بوق؛ بوق نظامی یا ترامپت؛ مروارید شیشه‌ای استوانه‌ای

vi. بوق زدن؛ صدا کردن بوق

vt. بوق زدن برای دادن دستور

عبارات و ترکیب‌ها

play the bugle

اجرای سنج

bugle call

تماشای سنج

bugle player

نوازنده سنج

bugle sound

صدای سنج

bugle corps

گروه سنج

bugle melody

ملودی سنج

جملات نمونه

a bugle blowing taps.

سرگوشه در حال نواختن آهنگ آرام.

he bugled a warning.

او با بوق‌زنی به عنوان هشدار اعلام کرد.

the bugle sounded a retreat.

بوقلمون دستور عقب‌نشینی را اعلام کرد.

The bugle sounded the charge.

بوقلمون دستور حمله را اعلام کرد.

a bugle call to rise at 8.30.

تماس بوقلمون برای بیدار شدن ساعت 8:30.

As the bugle sounded we ran to the sports ground and fell in.

همانطور که بوقلمون به صدا درآمد، ما به زمین ورزشی دویدیم و در صف قرار گرفتیم.

When he heard the bugle call,he caught up his gun and dashed out.

وقتی او صدای بوقلمون را شنید، سلاح خود را برداشت و بیرون دوید.

Sixth in the Mackie series, Masquerade Ball™ Barbie& wears a multi-colored harlequin gown of vivid glass bugle beads sewn in diamond patterns, and accented with a velvety black overskirt.

ششمین قسمت از مجموعه Mackie، باربی ماسکرِید بال™ یک لباس هارلکین چند رنگ از مهره‌های شیشه‌ای زنده به شکل الماس می‌پوشد و با یک دامن مشکی مخملی تزئین شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید