bulimias

[ایالات متحده]/bjuːˈliːmiəs/
[بریتانیا]/byoo-lī-mee-əs/

ترجمه

n. اختلال خوردن که با دوره‌های مکرر پرخوری و سپس رفتارهای پاکسازی مانند استفراغ خودالقایی یا سوءاستفاده از ملین‌ها، ادرارآورها یا تنقیه‌ها مشخص می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

bulimias treatment

درمان بولیمی

bulimias symptoms

علائم بولیمی

bulimias recovery

بهبودی از بولیمی

bulimias support

حمایت از بیماران بولیمی

bulimias counseling

مشاوره در مورد بولیمی

bulimias causes

علت های بولیمی

bulimias awareness

آگاهی در مورد بولیمی

bulimias effects

اثرات بولیمی

bulimias diagnosis

تشخیص بولیمی

bulimias research

تحقیقات در مورد بولیمی

جملات نمونه

bulimias can have serious health consequences.

بولي­ميا می‌تواند عوارض جدی بر سلامت داشته باشد.

many people struggle with bulimias in silence.

بسیاری از افراد به طور پنهانی با بولي­ميا دست و پنجه نرم می‌کنند.

therapy is essential for overcoming bulimias.

درمان برای غلبه بر بولي­ميا ضروری است.

understanding bulimias can help in providing support.

درک بولي­ميا می‌تواند در ارائه حمایت کمک کند.

education about bulimias is important for prevention.

آموزش در مورد بولي­ميا برای پیشگیری مهم است.

friends and family can play a role in combating bulimias.

دوستان و خانواده می‌توانند در مبارزه با بولي­ميا نقش داشته باشند.

doctors often recommend counseling for bulimias.

پزشکان اغلب مشاوره را برای بولي­ميا توصیه می‌کنند.

bulimias can lead to emotional distress and anxiety.

بولي­ميا می‌تواند منجر به ناراحتی و اضطراب عاطفی شود.

support groups are beneficial for those with bulimias.

گروه‌های حمایتی برای کسانی که دچار بولي­ميا هستند مفید هستند.

recognizing the signs of bulimias is crucial for early intervention.

تشخیص علائم بولي­ميا برای مداخله زودهنگام بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید