bushed

[ایالات متحده]/bʌʃt/
[بریتانیا]/büşt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پوشیده از درختچه‌ها; خسته
v. با درختچه‌ها روییده شدن; با درختچه‌ها تزئین کردن (قسمت گذشته از bush)

عبارات و ترکیب‌ها

bushed out

خسته و فرسوده

bushed up

خوش تیپ

bushed around

در هم و برهم

bushed down

سرکوب شده

bushed in

وارد شده

bushed over

پوشیده شده

bushed from

دور شده از

bushed and tired

خسته و فرسوده

feeling bushed

احساس خستگی

looked bushed

خسته به نظر می رسید

جملات نمونه

i was completely bushed after the long hike.

من بعد از پیاده‌روی طولانی کاملاً خسته بودم.

after working overtime all week, i feel so bushed.

بعد از اضافه کاری کردن تمام هفته، من خیلی خسته احساس می‌کنم.

the kids were bushed after playing outside all day.

بچه‌ها بعد از بازی کردن بیرون تمام روز، خسته بودند.

she looked bushed after the stressful meeting.

او بعد از جلسه استرس‌زا، خسته به نظر می‌رسید.

i'm feeling bushed; i need to rest.

من احساس خستگی می‌کنم؛ به استراحت نیاز دارم.

he was bushed from all the traveling.

او از تمام سفرها خسته شده بود.

after the marathon, she was completely bushed.

بعد از ماراتن، او کاملاً خسته بود.

they were bushed after the all-night party.

آنها بعد از مهمانی تمام شب، خسته بودند.

i'm bushed; i think i'll go to bed early tonight.

من خسته ام؛ فکر می‌کنم امشب زود به رختخواب بروم.

he felt bushed after a day of intense work.

او بعد از یک روز کار فشرده احساس خستگی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید