butternut

[ایالات متحده]/ˈbʌtərnʊt/
[بریتانیا]/ˈbʌtnrʊt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی آجیل شیرین و خوراکی با پوسته صاف و قهوه‌ای؛ درختی که این آجیل‌ها را تولید می‌کند؛ میوه درخت باترنت
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

butternut squash

کدو حلوایی

butternut soup

سوپ کدو حلوایی

butternut bread

نان کدو حلوایی

butternut risotto

ریسوتو کدو حلوایی

butternut salad

سالاد کدو حلوایی

butternut pasta

پاستا کدو حلوایی

butternut curry

کاری کدو حلوایی

butternut puree

پوره کدو حلوایی

butternut fries

سیب زمینی سرخ کرده کدو حلوایی

butternut chips

چیپس کدو حلوایی

جملات نمونه

i made a delicious butternut squash soup for dinner.

من یک سوپ کدو حلوایی خوشمزه برای شام درست کردم.

butternut squash is rich in vitamins and minerals.

کدو حلوایی سرشار از ویتامین‌ها و مواد معدنی است.

we roasted butternut squash with olive oil and herbs.

ما کدو حلوایی را با روغن زیتون و گیاهان معطر کباب کردیم.

she added butternut to her salad for extra flavor.

او برای طعم بیشتر کدو حلوایی را به سالادش اضافه کرد.

butternut is a great ingredient for fall recipes.

کدو حلوایی یک ماده‌ی عالی برای دستور العمل‌های پاییزی است.

he loves butternut squash ravioli with sage butter.

او عاشق رولت کدو حلوایی با کره و آویشن است.

butternut can be used in both sweet and savory dishes.

می‌توان از کدو حلوایی هم در غذاهای شیرین و هم در غذاهای شور استفاده کرد.

they grew butternut squash in their backyard garden.

آنها کدو حلوایی را در باغ پشتی خود پرورش دادند.

butternut puree makes a great base for sauces.

پوره کدو حلوایی یک پایه عالی برای سس‌ها است.

she prepared a butternut and apple casserole for the potluck.

او یک کاسرول کدو حلوایی و سیب برای مهمانی آماده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید