don't be such a buzzkill at the party!
در جشن تا به این حد خوشحال نباش!
he's always been a buzzkill whenever we plan something fun.
هر زمان که ما چیزی جالب برنامهریزی میکنیم، او همیشه یک فسادکننده بوده است.
the rain was a real buzzkill for our outdoor wedding.
باران برای ازدواج ما در بیرون واقعاً یک فسادکننده بود.
she doesn't want to be the buzzkill, but someone has to be responsible.
او میخواهد فسادکننده نباشد، اما کسی باید مسئول باشد.
the new regulations turned out to be a huge buzzkill for small businesses.
قوانین جدید به یک فسادکننده بزرگ برای کسب و کارهای کوچک تبدیل شد.
stop being a buzzkill and let the kids enjoy themselves.
دیگر فسادکننده باش، و به کودکان اجازه ده تا لذت ببرند.
his constant complaining was a major buzzkill during the vacation.
شکایتهای مداوم او در طول تعطیلات یک فسادکننده اصلی بود.
don't play buzzkill just because you don't like the music.
فقط به دلیل ناخوشایند بودن موسیقی، فسادکننده نباش.
the traffic jam was such a buzzkill on our road trip.
تاخیر ترافیک برای سفر ما در جاده چنین یک فسادکنندهای بود.
nobody likes a buzzkill who ruins everyone's good time.
هیچ کس دوست ندارد فسادکنندهای باشد که وقت خوب همه را نابود کند.
your negative attitude is a total buzzkill for the team morale.
وضعیت منفی شما یک فسادکننده کامل برای روحیه تیم است.
he always acts as the family buzzkill at gatherings.
او همیشه در جمعجوریهای خانوادگی به عنوان فسادکننده خانواده عمل میکند.
don't be such a buzzkill at the party!
در جشن تا به این حد خوشحال نباش!
he's always been a buzzkill whenever we plan something fun.
هر زمان که ما چیزی جالب برنامهریزی میکنیم، او همیشه یک فسادکننده بوده است.
the rain was a real buzzkill for our outdoor wedding.
باران برای ازدواج ما در بیرون واقعاً یک فسادکننده بود.
she doesn't want to be the buzzkill, but someone has to be responsible.
او میخواهد فسادکننده نباشد، اما کسی باید مسئول باشد.
the new regulations turned out to be a huge buzzkill for small businesses.
قوانین جدید به یک فسادکننده بزرگ برای کسب و کارهای کوچک تبدیل شد.
stop being a buzzkill and let the kids enjoy themselves.
دیگر فسادکننده باش، و به کودکان اجازه ده تا لذت ببرند.
his constant complaining was a major buzzkill during the vacation.
شکایتهای مداوم او در طول تعطیلات یک فسادکننده اصلی بود.
don't play buzzkill just because you don't like the music.
فقط به دلیل ناخوشایند بودن موسیقی، فسادکننده نباش.
the traffic jam was such a buzzkill on our road trip.
تاخیر ترافیک برای سفر ما در جاده چنین یک فسادکنندهای بود.
nobody likes a buzzkill who ruins everyone's good time.
هیچ کس دوست ندارد فسادکنندهای باشد که وقت خوب همه را نابود کند.
your negative attitude is a total buzzkill for the team morale.
وضعیت منفی شما یک فسادکننده کامل برای روحیه تیم است.
he always acts as the family buzzkill at gatherings.
او همیشه در جمعجوریهای خانوادگی به عنوان فسادکننده خانواده عمل میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید