caloric

[ایالات متحده]/ˈkæl.ərɪk/
[بریتانیا]/ˈkæl.əˌrɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به گرما یا کالری

عبارات و ترکیب‌ها

caloric intake

مصرف کالری

caloric content

مصرف کالری

caloric value

ارزش کالری

caloric deficit

کمبود کالری

caloric expenditure

هزینه کالری

caloric restriction

محدودیت کالری

caloric density

چگالی کالری

caloric balance

تعادل کالری

caloric needs

نیازهای کالری

caloric surplus

مازاد کالری

جملات نمونه

caloric intake should be monitored for weight management.

مصرف کالری باید برای مدیریت وزن کنترل شود.

many diets focus on reducing caloric consumption.

بسیاری از رژیم‌ها بر کاهش مصرف کالری تمرکز دارند.

caloric density varies among different food types.

چگالی کالری در انواع مختلف غذا متفاوت است.

exercise can help balance caloric expenditure.

ورزش می‌تواند به تعادل هزینه کالری کمک کند.

tracking caloric values can aid in healthy eating.

پیگیری مقادیر کالری می‌تواند به تغذیه سالم کمک کند.

high caloric foods can lead to weight gain.

غذاهای پرکالری می‌توانند منجر به افزایش وزن شوند.

caloric needs vary based on age and activity level.

نیازهای کالری بر اساس سن و سطح فعالیت متفاوت است.

reducing caloric intake is essential for losing weight.

کاهش مصرف کالری برای کاهش وزن ضروری است.

some beverages are surprisingly high in caloric content.

برخی از نوشیدنی‌ها به طور شگفت انگیزی حاوی کالری بالایی هستند.

caloric balance is key to maintaining a healthy lifestyle.

تعادل کالری برای حفظ یک سبک زندگی سالم کلیدی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید