weightless

[ایالات متحده]/ˈweɪtləs/
[بریتانیا]/ˈweɪtləs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون وزن; فاقد وزن; بدون جاذبه.

جملات نمونه

Bacterial reproduction is accelerated in weightless space.

تکثیر باکتری در فضا بدون وزن تسریع می‌شود.

She felt weightless as she floated in the pool.

او احساس می‌کرد در حالی که در استخر شناور بود، بی‌وزن است.

The astronaut experienced weightless conditions in space.

فضانورد شرایط بی‌وزنی را در فضا تجربه کرد.

Yoga can make you feel weightless and relaxed.

یوگا می‌تواند باعث شود احساس بی‌وزنی و آرامش کنید.

The dancer moved across the stage with a weightless grace.

رقصنده با ظرافت بی‌وزنی روی صحنه حرکت کرد.

In a dream, you often feel weightless and free.

در یک رویا، اغلب احساس بی‌وزنی و آزادی می‌کنید.

The fabric of the dress was so light it felt weightless against her skin.

پارچه لباس آنقدر سبک بود که روی پوستش احساس بی‌وزنی می‌کرد.

When skydiving, you experience a few seconds of weightless freefall.

هنگام چتربازی، چند ثانیه سقوط آزاد بی‌وزن را تجربه می‌کنید.

The music lifted her up, making her feel weightless and carefree.

موسیقی او را بالا برد و باعث شد احساس بی‌وزنی و بی‌خیالی کند.

The balloon soared higher and higher, giving the passengers a feeling of weightlessness.

بادکنک بالاتر و بالاتر رفت و به مسافران احساس بی‌وزنی داد.

When swimming in the ocean, she loved the sensation of being weightless in the water.

هنگام شنا در اقیانوس، او حس بی‌وزنی در آب را دوست داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید