calved

[ایالات متحده]/kɑːld/
[بریتانیا]/kalvd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vhaving زایمان کرده به یک حیوان جوان، به ویژه یک گاو یا پستاندار دیگر
adj. دارای گوساله‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

calved cow

گاو آبستین

calved heifer

گوساله آبستین

calved calf

گوساله تازه متولد شده

calved animal

حیوان آبستین

calved recently

به تازگی آبستین شده

calved last

آخرین آبستینی

calved before

قبلاً آبستین شده

calved successfully

به طور موفقیت آمیز آبستین شده

calved early

زود آبستین شده

calved naturally

به طور طبیعی آبستین شده

جملات نمونه

the cow calved early this morning.

گاو امروز صبح زود زایمان کرد.

she was excited when her mare calved.

وقتی مادیانش زایمان کرد، او هیجان‌زده بود.

the farmer reported that his herd calved successfully.

کشاورز گزارش داد که گله او با موفقیت زایمان کرد.

after the cow calved, it needed extra care.

بعد از زایمان گاو، به مراقبت‌های بیشتری نیاز داشت.

they monitored the cows closely as they calved.

آنها به دقت گاوها را در حین زایمان زیر نظر داشتند.

the vet checked on the cow that had just calved.

پزشک دامپزشکی به گاو که به تازگی زایمان کرده بود سر زد.

once the cow calved, she was moved to a separate pen.

وقتی گاو زایمان کرد، به یک محوطه جداگانه منتقل شد.

it was a challenging winter, but the cows calved well.

زمستان چالش‌برانگیزی بود، اما گاوها به خوبی زایمان کردند.

the rancher was relieved when all the cows had calved.

رانچر از اینکه همه گاوها زایمان کرده بودند، احساس راحتی کرد.

she documented the dates when each cow calved.

او تاریخ‌هایی را که هر گاو زایمان کرده بود، ثبت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید