calved cow
گاو آبستین
calved heifer
گوساله آبستین
calved calf
گوساله تازه متولد شده
calved animal
حیوان آبستین
calved recently
به تازگی آبستین شده
calved last
آخرین آبستینی
calved before
قبلاً آبستین شده
calved successfully
به طور موفقیت آمیز آبستین شده
calved early
زود آبستین شده
calved naturally
به طور طبیعی آبستین شده
the cow calved early this morning.
گاو امروز صبح زود زایمان کرد.
she was excited when her mare calved.
وقتی مادیانش زایمان کرد، او هیجانزده بود.
the farmer reported that his herd calved successfully.
کشاورز گزارش داد که گله او با موفقیت زایمان کرد.
after the cow calved, it needed extra care.
بعد از زایمان گاو، به مراقبتهای بیشتری نیاز داشت.
they monitored the cows closely as they calved.
آنها به دقت گاوها را در حین زایمان زیر نظر داشتند.
the vet checked on the cow that had just calved.
پزشک دامپزشکی به گاو که به تازگی زایمان کرده بود سر زد.
once the cow calved, she was moved to a separate pen.
وقتی گاو زایمان کرد، به یک محوطه جداگانه منتقل شد.
it was a challenging winter, but the cows calved well.
زمستان چالشبرانگیزی بود، اما گاوها به خوبی زایمان کردند.
the rancher was relieved when all the cows had calved.
رانچر از اینکه همه گاوها زایمان کرده بودند، احساس راحتی کرد.
she documented the dates when each cow calved.
او تاریخهایی را که هر گاو زایمان کرده بود، ثبت کرد.
calved cow
گاو آبستین
calved heifer
گوساله آبستین
calved calf
گوساله تازه متولد شده
calved animal
حیوان آبستین
calved recently
به تازگی آبستین شده
calved last
آخرین آبستینی
calved before
قبلاً آبستین شده
calved successfully
به طور موفقیت آمیز آبستین شده
calved early
زود آبستین شده
calved naturally
به طور طبیعی آبستین شده
the cow calved early this morning.
گاو امروز صبح زود زایمان کرد.
she was excited when her mare calved.
وقتی مادیانش زایمان کرد، او هیجانزده بود.
the farmer reported that his herd calved successfully.
کشاورز گزارش داد که گله او با موفقیت زایمان کرد.
after the cow calved, it needed extra care.
بعد از زایمان گاو، به مراقبتهای بیشتری نیاز داشت.
they monitored the cows closely as they calved.
آنها به دقت گاوها را در حین زایمان زیر نظر داشتند.
the vet checked on the cow that had just calved.
پزشک دامپزشکی به گاو که به تازگی زایمان کرده بود سر زد.
once the cow calved, she was moved to a separate pen.
وقتی گاو زایمان کرد، به یک محوطه جداگانه منتقل شد.
it was a challenging winter, but the cows calved well.
زمستان چالشبرانگیزی بود، اما گاوها به خوبی زایمان کردند.
the rancher was relieved when all the cows had calved.
رانچر از اینکه همه گاوها زایمان کرده بودند، احساس راحتی کرد.
she documented the dates when each cow calved.
او تاریخهایی را که هر گاو زایمان کرده بود، ثبت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید