calvings

[ایالات متحده]/'kɑ:viŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زایمان به گوساله
v. زایمان به گوساله; شکستن به تکه‌های کوچک (فعل حال استمراری calve)

عبارات و ترکیب‌ها

calving season

فصل زایش

calving interval

فاصله بین زایش‌ها

calving process

فرآیند زایش

جملات نمونه

They usually require close management during calving.

آنها معمولاً در طول زایمان به مدیریت دقیق نیاز دارند.

The calving season is approaching.

فصل زایمان در حال نزدیک شدن است.

The farmer is preparing for the calving of his cows.

کشاورز برای زایمان گاوهایش آماده می شود.

Calving can be a challenging time for dairy farmers.

زایمان می تواند زمان چالش برانگیزی برای دامداران باشد.

The veterinarian is monitoring the calving process closely.

دامپزشک به دقت روند زایمان را زیر نظر دارد.

Proper nutrition is essential for successful calving.

تغذیه مناسب برای زایمان موفق ضروری است.

The calving pen is ready for the expecting cows.

حوضچه زایمان برای گاوهای باردار آماده است.

The calving interval of the herd is being analyzed.

فاصله زمانی زایمان گله در حال بررسی است.

The calving process should be monitored for any complications.

روند زایمان باید برای هرگونه عوارضی مورد نظارت قرار گیرد.

The calving rate has increased compared to last year.

نرخ زایمان نسبت به سال گذشته افزایش یافته است.

The calving ease score helps assess the ease of calving.

نمره سهولت زایمان به ارزیابی سهولت زایمان کمک می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید