campong

[ایالات متحده]/ˈkæmpɒŋ/
[بریتانیا]/ˈkæmˌpɑːŋ/

ترجمه

n. گروهی از مردم که در یک منطقه خاص زندگی می‌کنند و اغلب آداب و رسوم مشترکی دارند.
شکل‌های واژه
جمعcampongs

عبارات و ترکیب‌ها

campong life

زندگی روستایی

campong style

سبک روستایی

campong food

غذاهای روستایی

campong culture

فرهنگ روستایی

campong house

خانه روستایی

campong community

جامعه روستایی

campong garden

باغ روستایی

campong market

بازار روستایی

campong festival

جشنواره روستایی

campong tradition

آد و رسوم روستایی

جملات نمونه

we decided to camp in a beautiful campong by the river.

ما تصمیم گرفتیم در یک کمپ زیبا کنار رودخانه کمپ کنیم.

the campong was filled with laughter and joy during the festival.

کمپ در طول جشنواره پر از خنده و شادی بود.

children love to play games in the campong.

کودکان عاشق بازی کردن در کمپ هستند.

we set up our tents in the campong before sunset.

ما چادرها را در کمپ قبل از غروب آفتاب برپا کردیم.

the campong offers various activities for outdoor enthusiasts.

کمپ فعالیت‌های مختلفی را برای دوستداران طبیعت ارائه می‌دهد.

it's important to respect nature while staying in the campong.

در حالی که در کمپ اقامت دارید، احترام به طبیعت مهم است.

we gathered around the campfire in the campong at night.

ما شب‌ها دور آتش کمپ در کمپ جمع شدیم.

many families visit the campong during the summer holidays.

خانواده‌های زیادی در تعطیلات تابستان از کمپ دیدن می‌کنند.

the campong provides a perfect escape from the city.

کمپ یک فرار عالی از شهر فراهم می‌کند.

we enjoyed a peaceful night under the stars in the campong.

ما یک شب آرام در زیر ستارگان در کمپ گذراندیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید