cannery

[ایالات متحده]/ˈkæn.ər.i/
[بریتانیا]/ˈkæ.nəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کارخانه کنسرو کردن غذا؛ مکانی که غذاهای کنسرو شده تولید می‌شود؛ کارخانه‌ای که غذاهای کنسرو شده می‌سازد.
Word Forms
جمعcanneries

عبارات و ترکیب‌ها

cannery worker

کارگر کارخانه کنسرو

cannery operation

عملکرد کارخانه کنسرو

cannery equipment

تجهیزات کارخانه کنسرو

cannery management

مدیریت کارخانه کنسرو

cannery products

محصولات کارخانه کنسرو

cannery facility

امکانات کارخانه کنسرو

cannery inspection

بازرسی کارخانه کنسرو

cannery line

خط تولید کنسرو

cannery industry

صنعت کنسرو

cannery closure

بسته شدن کارخانه کنسرو

جملات نمونه

the cannery processes various fruits and vegetables.

کارخانه کنسرو مواد مختلف میوه و سبزیجات را فرآوری می‌کند.

she worked at the local cannery during the summer.

او در طول تابستان در کارخانه کنسرو محلی کار می‌کرد.

the cannery is known for its high-quality products.

کارخانه کنسرو به خاطر محصولات با کیفیت بالا معروف است.

many jobs in the area are related to the cannery industry.

بسیاری از مشاغل در این منطقه مربوط به صنعت کارخانه کنسرو است.

the cannery employs hundreds of workers each season.

کارخانه کنسرو هر فصل صدها کارگر استخدام می‌کند.

they visited the cannery to learn about food processing.

آنها از کارخانه کنسرو بازدید کردند تا در مورد فرآوری غذا اطلاعاتی کسب کنند.

new regulations were introduced at the cannery for safety.

برای ایمنی، مقررات جدیدی در کارخانه کنسرو معرفی شد.

the cannery's production line runs efficiently.

خط تولید کارخانه کنسرو به طور کارآمد کار می‌کند.

fresh produce is delivered daily to the cannery.

محصولات تازه به طور روزانه به کارخانه کنسرو تحویل داده می‌شود.

the cannery has expanded its operations in recent years.

کارخانه کنسرو در سال‌های اخیر عملیات خود را گسترش داده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید